تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
اينكه از كشف و شهود قلبى و حالات خود خبر داده باشند كه در مقامات سلوك الى الحق ، و فى الحق ، و من الحق ما را در مقامات توحيد مقامى باشد كه غير حق از نظر شهود قلبى ، و يا بصيرت روحى ما ملغى بود ، و در حال شهود در ديدهء قلب يا بصيرت روح ما جز حق در مظاهر آيات و مرائى و ظهورات و مجالى تجليات مشاهد نباشد ، لكن اين سخن غير آن باشد كه كثرتى در واقع در وجود ( 360 ) نباشد ، بلكه چون مرائى و مظاهر قائلند ، و مظهر و مرآت جز وجود نبود ، زيرا كه عدم بما هو عدم از آنجا كه به ذات طارد وجود بود حاكى از او نباشد ، و المهيّة ليست من حيث هى الّا هى ، از جملهء واضحات و مسلمات باشد . پس چنان كه اين خداشناسان خود فرموده‌اند : « الاعيان الثابتة ما شمت رايحة الوجود و الموجودية و لا تشمّ ابدا » . پس مظهر و مرآت و مجلا بجز وجود نباشد . پس مظاهر ذات و اسماء و صفات حق - جل جلاله - وجودات باشند نه اعدام و ماهيات . پس معترف باشند به كثرت وجود ، و از اين‌جا ظاهر مىشود كه اين اجلّه و اعلام از شهود قلبى و بصيرت روحى خود خبر داده‌اند ، و سالك عارف را در مقامات سلوك حالاتى بود كه آن حالات را نداند مگر آن كس كه سالك باشد .
ميان عاشق و معشوق رمزى است * چه داند آنكه اشتر مىچراند
لهذا در حالتى وحدت بيند و گويد : ليس فى الدّار غيره ديّار ،
كه يكى هست و نيست جز او * وحده لا إله الّا هو
و گاه كثرت بيند و گويد :
خيز تا بر كلك اين نقاش جان افشان كنيم * كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت