اشاره به اينكه ما به الاشتراك در وجودات عين ما به الامتياز بود بدون عكس
حقيقت او بود . پس شىء عبارت از وجود باشد ، و وجود زايد بر ماهيت ، يعنى نه عين ماهيت بود و نه جزء او . پس مراد ( 356 ) از دخول فعل اطلاقى ، و وجود عام امكانى ، دخول او در ماهيّت نباشد ، بلكه منظور دخول او در وجودات محدوده به حدود وجوديّه باشد ، لكن دخول او در آن وجودات از قبيل دخول شىء در شىء نباشد كه به انضمام او به شىء ديگر مركبى اعتبارى يا حقيقى حاصل شود ، بلكه چنان در هريك از وجودات داخل باشد كه عين تمام آن وجود بود يا آنكه ما به الاشتراك آن وجودات باشد ، زيرا كه ما به الاشتراك وجودات ، عين تمام ما به الامتياز آن وجودات بود ، زيرا كه هر هويت وجوديه ، از اجزاء خارجيّه ، و اجزاء عقليه خالى بود ، و به حسب خارج و عقل ، بسيط باشد ، لكن هيچيك از حدود وجوديه ، عين تمام ذات فعل اطلاقى نباشد ، و الّا به سريان او در ساير وجودات محدوده سارى شود ، و يا آنكه فعل اطلاقى از اطلاق به معنى سريان افتد . پس ظاهر و آشكار گرديد كه ذات مقدس حق اول - جلّ و علا - از جميع جهات نقص معرّى و از كليّهء حيثيات قصور مبرّى ، و از اتحاد با وجودات امكانيه ، چه جاى ماهيات و اعدام متنزه ، و از حلول و سريان در آنها مقدس بود ، و الّا به صفات و لوازم امكان متصف ، و معروض عوارض حدثان گردد ، و هرچه چنين باشد ، به ذات ممكن بود .
تعالى عمّا يقول الظّالمون علوا كبيرا .
تقبيح و تنقيح كفر و ايمان
( 357 ) : از اين بيانات به اندك تأملى عيان و آشكار