اشاره به معنى وجوب و امكان ذاتى و امتناع ذاتى
كافهء سمات امكانات منزه و مبرّا بود ؛ زيرا كه وجوب وجود بالذات و للذات ، عبارت باشد از ضرورت وجود « 1 » بالذات و للذات كه تعبير مىشود از او به ضرورت ازليّه ، كه ملازم است با طرد عدم بالذات ، و استغناء از غير در مرتبهء ذات . و عدم ، عبارت باشد از رفع وجود و طارديّت وجود بالذات . و امتناع ذاتى ، عبارت باشد از ضرورت عدم به حسب ذات ، و امكان ذاتى ماهوى ، عبارت باشد از عدم ضرورت وجود و عدم ، خواهى بگو عدم طارديت وجود و عدم به حسب مرتبهء ذات ، و گاه تعبير مىشود از او به ليسيّت ذاتيّه ، و ملازم بود ( 15 ) با افتقار به غير ، در وجود و عدم . و امكان وجودى ، عبارت باشد از افتقار به غير در وجود ، و موجوديت در مرتبهء ذات به نهجى كه افتقار در مرتبهء ذات بود . به اين معنى كه حيثيّت ذات به عينها حيثيت افتقار به غير و ربط به غير باشد . و ماهيت عبارت بود از چيزى كه در مرتبهء ذات خالى باشد از ضرورت وجود و ضرورت عدم .
اشاره به اينكه واجب الوجود بالذات جلّ جلاله - جهتى ذاتيه جزو وجود نباشد و در ذات او تعدد جهات ممتنع بود
پس اگر واجب الوجود بالذات و للذات به جهتى كه « 2 » در ذات او اعتبار شود ، يكى از اين امورى را كه در مقابل وجوب وجود ياد كرديم ، واجد باشد ، يا وجوب وجود را نيز در مرتبهء آن جهت واجد باشد ، يا واجد نباشد . در صورت اولى لازم آيد كه به جهت « 3 » واحده جامع متنافيين بود ، و حاوى متباينين و مجمع
هامش
( 1 ) - ب و ج « وجوب »
( 2 ) - در نسخ ب و ج « بود كه »
( 3 ) - ب و ج « به » ندارد