تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
متعاندين ، بلكه متناقضين بود . و در صورت ثانيه لازم آيد كه آن جهت ممتنع الوجود بالذات يا « 1 » ممكن الوجود بالذات باشد ، و حيثيت وجوب وجود از او جدا افتد . پس واجب الوجود بالذات و للذات در مرتبهء ذات از امور مذكوره منزّه و مبرّا باشد ، و بهر جهت كه در مرتبهء ذات او اعتبار شود ، واجب الوجود بود . پس واجب الوجود بالذات و للذات ، واجب الوجود باشد به جميع جهات و حيثيات ذاتيه ، و از آنجا كه كثرت جهات ذاتيّه در او ملازم بود با وجدان بعضى از امور مذكوره . پس او را در مرتبهء ذات جهتى جز جهت وجوب وجود نباشد .

تحقيق الهى فى تفريع ربوبى

بيان آنكه محال بود كه ذات واجب الوجود - جل جلاله - ماهيتى از ماهيات باشد و يا مركب از ماهيت و وجود يا مؤلف از عدم و وجود و يا مزدوج از وجدان و فقدان بود

از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه حقيقت واجب الوجود كه اكتناهش محال بود وجودى صرف و صرف حقيقت وجود باشد ، و محال بود كه حقيقت مقدسش ( 16 ) ماهيّتى از ماهيات ، و يا مركب از ماهيت و وجود ، و يا مؤلف از سنخ وجود و سنخ عدم ، و يا مزدوج از وجدان شىء و فقدان شىء ديگر باشد . زيرا كه در صورت اولى لازم آيد كه به تمام ذات مقدسش از جميع جهات فعليت و تحصّل جز تقرّر مفهومى و تذوت ماهوى - كه فرع تحصّل وجودى باشد - خالى بود . و در مرتبهء ذات از تعيّن و تشخص ، و طارديت عدم به ذات و استغناء از غير در موجوديت عارى باشد . تعالى عمّا يقول الظالمون علّوا كبيرا .
هامش
( 1 ) - ب و ج و چا « يا »