تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
پس او را در مقام خود احاطه به كمالات و فعليات و تحصلات مادون خود به نحو جمع ، و به‌طور جامعيت بود ، يعنى به نهج كثرت در وحدت ، و از آن‌جا كه اقتضا نيز از كمالات وجود به ما هو وجود بود ، و لهذا عين آن وجود باشد ، آن وجود نسبت به مادون قريب متصل به خود « 1 » ، به ذات مقتضى بود ، و چون اين كلام ، در مادون قريب ، متصل به او نيز جارى بود اقتضا سارى شود تا به مرتبه‌اى كه از نهايت ضعف ، وجودى تحت او و دون او نباشد ، مگر وجودى ( 350 ) كه مستتبع هيولاى اولى باشد از قبيل استتباع مجعول بالذات نسبت به مجعول بالعرض ، و فاعل ما به نسبت به مفعول . پس وجوداتى كه مادون او باشند اگرچه به ترتيب و به توسط بعضى نسبت به بعضى ، و هر معلول تمام مظهر و مظهر تمام علّت قريبهء خود باشد ، او را احاطه به معنى سريان نيز حاصل بود ، يعنى به نهج وحدت در كثرت ، و هم منكشف مىگردد كه كليّت در اين مرتبه از وجود به معنى مجموع صاحب اجزاء نباشد تا احاطهء او احاطهء مجموع بهريك از اجزاء بود ، زيرا كه كل به معنى مجموع اجزاء را كه وحدتى حقيقيه در او نباشد در حقيقت وجودى نباشد مگر وجودات بالاسر تمام اجزاء ، و اگر به فرض او را وجودى باشد ، احاطهء او منحصر باشد به احاطه به اجزاى خود ، در مقام خود و به مادون خود او را ، احاطه از روى سريان نباشد ، و به حدّى مخصوص محدود بود ، بلكه منشأ كليّت و احاطهء هر وجود بساطت او و عدم تركب او باشد از اجزاى معنويه . پس هرچه وجود بسيطتر باشد ، محيطتر بود ، و چون هيچ شايبه تركيب در او نباشد ، و بسيط صرف بود ، و وحدت او وحدت حقّهء حقيقيه باشد . در وجدان كمالات وجود بما هى كمالات الوجود ، و دارائى فعليات وجوديّه ( 351 ) بما هى فعليات وجوديّه ، بدون شائبهء نقصى از نقاصانات اگرچه امكان وجودى ، يعنى ربط و فقر ذاتى بود به حسب ذات غيرمتناهى بالشدة باشد ، و در سريان به حسب فعل و تجلى و ظهور در مرائى اعيان وجوديهء
هامش
( 1 ) - ب و ج « به خود » را ندارد .