اشاره به اينكه ذات پاك واجب الوجود مقدس و منزه است از اتحاد با ممكنات و حلول و سريان در آنها
پس او را دو نحو از تساوى بود ، يكى تساوى ذاتى ، يعنى به حسب ذات ، و از آنجا كه ذات او صرف وجود باشد ، تساوى او به حسب ذات صرف تساوى بود - و صرف تساوى به حسب ذات ( 346 ) و تنزه از اتحاد با اشياء و سريان در آنها - ملازم وجدان جميع كمالات وجوديه و تحصلات و فعليات به ماهى كمالات و تحصلات و فعليات بود ، و در اين نظر تساوى نسب به عدم تساوى برگردد ، و عدم تساوى به تساوى راجع شود ، و هردو صحيح باشد ، و اين قسم از تساوى كه به صورت جمع بود مصحح صدق اسم كامن و باطن باشد .
متفطن باش كه فهمش كما ينبغى اطلاعى بر قواعد الهيه و دقتى از نظر مىخواهد .
و ديگرى تساوى فعلى ، يعنى به حسب فعل اطلاقى و قيوميّت مطلقه . زيرا كه فعل اطلاقى كه تعبير از او به وجود عام امكانى كنند به حسب اطلاق لا به شرطى ، يعنى عراى از حدود و قيود ، و عدم اباى از اتحاد با آنها و سريان در آنها نسبت او به جميع قيود وجوديه و حدود ، به نحو تساوى بود ، و اين نحو از تساوى كه در جمع اطلاقى لا به شرطى باشد از آنجا كه آبى نباشد - كه با شئون ذاتيهء وجوديه ، و شئون عرضيّهء عدميّه و ماهويّهء خود متحد شود و در آنها سارى بود - با آنها به هيئت معيّت درآيد ، و در عين جمع لا به شرطى ، به صورت فرق ، به شرط شىء مصوّر گردد ، مصحح صدق اسم بارز و ظاهر باشد .
« التوحيد ظاهره فى باطنه و باطنه فى ظاهره » پس