نباشد ، و درجهء اولى در مرتبه و مقام خود به وجود لا به شرط و مطلق بود از نهايت و لا نهايت و ساير تقدرات زمانيه و مكانيّه بلا به شرطيت وجوديه ، و به اطلاق وجودى او را جسم طبيعى نامند ، و درجهء ثانيه را جسم تعليمى خوانند . پس يك امتداد بود كه به حسب اطلاق وجودى كه او را بود از تقدرات زمانيه و مكانيهء جسم طبيعى باشد ، و مستقل در وجود و قائم ( 344 ) به نفس جوهر بود ، و به حسب تقييد وجودى كه او را بود به تقدرات زمانيه و مكانيهء جسم تعليمى باشد ، و مستقل در وجود ،
اشاره به اينكه اعراض متحدند با موضوعات
و قائم به نفس نباشد بلكه همچون ساير اعراض در وجود تابع موضوع بود ، و موضوع او جسم طبيعى باشد ، اگرچه با او متحد بود . چه هر عرض در نظر نگارندهء حروف با موضوع خود ، در وجود متحد بود ، و او را برهانى مخصوص به خود بر اين مطلب باشد ، و ذكرش مناسب اين مقام نباشد ، و چون امتداد طبيعى با هيولاى اولى اعتبار شود كه قوة القوى ، و قابل اول و جوهر مستعد نسبت به مطلق فعليات و مصحح حركات ذاتيّه و جوهريه و عرضيه و سكون بود موضوع علم طبيعى باشد . پس موضوع علم طبيعى جسم طبيعى بود ، از جهت استعداد حركت و سكون على الاطلاق ، و يا از جهت صحت حركت و سكون و مرجع هر دو هيولاى اولى بود ، به اين اعتبار جميع فعليات و كمالات و حالات كه در نهايات وجود باشند از عوارض ذاتيّه جسم طبيعى و از محمولات مسائل علم طبيعى محسوب شوند ، و از آنجا كه از مبدأ وجود صادر شدهاند ، و از مراتب فعل واجب الوجود ، و از مجراى