ايجاب موجود شدهاند ، از محمولات مسائل علم الهى به معنى
اشاره به فرق ميان علم الهى به معنى اخص و علم طبيعى و علم الهى به معنى اعم
اخصّ باشند ، و از آنجا كه جملهء مراتب . خواه بگو اطوار ، خواه بگو عوارض حقيقت مطلقهء وجود بما هو وجود باشند از محمولات علم الهى به معنى اعم و فلسفهء كليّه باشند ، و آنچه در نزد جمهور معروف بود كه جسم طبيعى بما هو متحرك ( 345 ) او ساكن موضوع علم طبيعى بود . كلام جمهورى باشد ، زيرا كه در علم طبيعى حركت و سكون نيز از محمولات مسائل باشند چنان كه گويند : السماء متحركة و الارض ساكنة فى الوسط . و مبدأ هيچ محمولى از مسائل علم حيثية تقيديّه ، موضوع آن علم ، و جهت بحث از آن موضوع در آن علم و جزء آن موضوع نتواند شد .
كشف و اناره
از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه واجب الوجود - جلّ جلاله - كه بر قيّوميت مطلقه كه محيط به كل باشد ، محيط بود ، چنان كه خاتم اوصياء - عليه الاف التحيّة و الثناء - در خطبهء مشهوره مىفرمايد : « كلّ شىء منها بشىء محيط و المحيط بما احاط منها هو اللّه الاحد الصّمد » و مقصود آن بزرگوار از ما احاط منها قيوميت مطلقه و فعل اطلاقى بود ، چنان كه بر اهل بصيرت مخفى نباشد ، نسبتش به عالم امكان و نشآت امكان و درجات هر نشأة متساوى باشد ، لكن تساوى نسبت ذات مقدسهء او از قبيل تساوى فعل او ، و قيوميت مطلقهء او نباشد ، زيرا كه ذات پاك او در صرافت تقدس و محوضت تنزه بود از اتحاد با ممكنات و سريان در نشأت عالم امكان .