تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
مجعول بالعرض ، و فاعل ما به را با مفعول باشد ، و اتحاد مجعولى بالعرض كه به حسب حقيقت و ماهيت سيّال و متجدد باشد . يعنى تصرّم و انقضاء و تجدّد ذاتى او باشد به حسب ماهيّت سيّال بود ، و نه به حسب وجود مستلزم تجدد آن مجعول بالذات نبود ، چه جاى تجدّد جاعل بالذات . پس ممكن بود كه امرى سيّال را كه قطعات و اجزاى او به نحو اتصال تجددى موجود شوند ، همچون حركت ثباتى تجددى بر وجه استمرار بود كه ما به الاتصال و حافظ اجزاى سيّاله او باشد ، چه اگر اجزاى او بالفعل و منفصل باشند تتالى آنات كه ملازم جزء لايتجزى بود لازم آيد ، و اين ثبات تجددى را حركت به معنى توسط گويند و با آنكه ثبات و وجود امرى بود كه به حسب ماهيّت سيّال باشد ( 343 ) امرى مستمرّ و ثابت باشد ، در مراتب تجددات عرضيه و طوليّهء قوس نهايات و مجعول بالذات بود نسبت به ماهيّت تجدد و مجعول

اشاره به فرق ميانه جسم طبيعى و تعليمى

بالعرض باشد نسبت به ثبات و دهر نزولى بداياتى . پس در نشأه امتداد ، امتدادى ثابت دهرى نزولى بود و امتدادى متجدد زمانى صعودى ، و اين دو بهم متّصل و باهم متحد باشند ، و ما به الاتحاد اين دو امتدادى مشترك بود كه به وجود سارى در هر دو بود ، و اختلاف و تباين اين دو به حسب درجهء اولى و ثانيه امتداد مشترك بود ، و درجهء اولى كه امتداد نزولى باشد فاعل ما به بود نسبت به درجهء ثانيه ، و مجعول بالذات باشد ، و درجهء ثانيه مفعول و مجعول بالعرض بود ، و در مرتبه و مقام خود از نهايت ولايت‌ها و ساير تقدرات زمانيه و مكانيهء صعوديه خالى