تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بالذات و جميع حدود به جعل او مجعول و به تبع او موجود باشند ، و حق اول - جلّ و علا - كه منزه بود از اتحاد با اشياء و سريان در آنها فاعل ما منه اشياء ، يعنى مفيض اصل وجود آنها به ماهو وجود و هم مفيض حدود آنها بود ، لكن اصل وجود آنها مفاض بالذات بود ، و حدود مفاض بالعرض و فعل اطلاقى او فاعل ما به اشياء ، يعنى حدود به ماهو حدود باشد « خلق اللّه الاشياء بالمشية و المشية بنفسها » و حدود - اگرچه وجوديّه باشند ، در مرتبهء اطلاق وجود عام امكانى و نفس رحمانى - در نظر توحيد موحد مطابق واقع و يا عين شهود واقع بود - ملغى و فانى باشد . شعر :
پيش بىحد هرچه محدود است لا است * كل شىء غير وجه اللّه فنا است
پس منكشف گرديد كه دهر متّصل به نشأه از نشآت تجدّد نسبتش به مراتب و حدود آن نشأه به نحو تساوى بود ( 342 ) با آنكه با او به وجود متحد باشد . پس اگر دهرى بالاتر از او بود در تساوى نسبت اتم و اقوى باشد . پس دهر

اشارهء اتحاد دهريات با زمانيات به نحو اقتضاء و فعل بود و اتحاد زمانيات با دهريات به نحو انفصال و قبول باشد .

عقلى در اين باب اعلى بود ، و نفسى متوسط و طبعى ادنى و اتحاد نشأه دهر و ثبات با نشأة زمان و تجدّد به نحو اقتضاء و فعل باشد ، و اتحاد هر مرتبه از مراتب زمان و تجدد با او به طور قبول و انفعال بود . پس دهر هر نشأة از نشآت تجدّد به او محيط باشد و با آنكه به او محيط بود با او متحد باشد ، يعنى آن احاطه به‌طور وصل و اتصالى بود كه مجعول بالذات را با
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 297 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)