نهايت وجود امكانى و مقام ختميت با بدايت وجود امكانى و صادر اول در وجود بود ، زيرا كه به همين بيان ثابت شود كه هر مرتبه از مراتب صعود با مرتبهاى كه مكافى او بود در نزول متّحد بود ، چه اگر آن مرتبه از مكافى خود كه در نزول باشد صادر شود مكافى او نباشد ، و خلاف مفروض لازم آيد ، و اگر از مرتبهاى كه فوق آن مكافى بود در نزول صادر شود صدور كثير به ما هو كثير از واحد به ماهو واحد لازم آيد ، زيرا كه هر مرتبهاى از مراتب نزول تمام مرتبهء ( 338 ) قريبه را كه تحت او بود به تمام ذات و به صورت وحدت فاعلى باشد اگرچه آن مرتبهء فوقانيه مشتمل بر جهاتى عرضيهء وجوديه بود ، زيرا كه آن جهات به صورت وحدت در او موجود باشند نه به هيئت كثرت و الّا مركبى اعتبارى بود .
ظلمة و انارة
اگر گوئى از اين بيان لازم آيد كه در مجردات محضه و عقول شامخه سنوح حالت كه ملازم قوه بود حاصل باشد ، زيرا كه مقام ختميّت به حركت صعوديهء جوهريّه حاصل شود ، و در حصول با عقل اول متّحد گردد . پس اتحاد عقل اول با او حادث شود ، و هر حادث مسبوق به مادّه بود ، و به استعداد ماده حاصل شود ، و هرچه چنين باشد ملازم با حركت و زمان باشد . پس آنكه مجرد بود ، و به ذات منزّه از ماده و قوه و مدّة مشوب باشد به ذات به ماده و قوه و مدة .
گوئيم در بيانات گذشته به برهانى لامع و حجّتى قاطع و دليلى ساطع منكشف گرديد كه واجب الوجود بالذات و للذات واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثيات بود ، و چون چنين باشد - از شوب مواد و معيّت زمان و مقارنت مكان ، و معروضيّت حدثان و سنوح احوال و تجدد ، و دثور و زوال - در صرافت تنزه و محوضت تقدس بود . پس ذات او را به ازمنه و زمانيات و امكنه و مكانيات ، و تجدّد و متجددات ( 339 ) جز نسبت تساوى نباشد ، و ارتباط متجددات به ماهى متجددات ، و حوادث به