( 335 ) و تعيّن هويّت خاصّهء معلول معيّن بود ، و آن هويت بواسطهء آن تخصيص ، متخصص و متعين باشد كه بر آن اقتضا مترتب شود ، صدور كثير به ما هو كثير بالذات در مرتبهء واحده از مراتب نظام وجود از او جايز بود ، و اگر فاعل را جهاتى فاعليت به اين نهج كه ياد كرديم نباشد ، بلكه به نفس ذات بسيطه به اقتضائى واحد بسيط كه در مرتبهء ذات او بود به آن جهت كه فاعل باشد ، و مقتضى بود بالذات [ و ] صدورد و معلول از او در مرتبهء واحده ممكن نباشد ، خواه جهاتى قابليهء مختلفه
اشاره به اينكه كثرت جهات قابليه مصحح صدور كثير بما هو كثير از واحد بما هو واحد نباشد .
باشد يا نباشد ، زيرا كه كثرت مقتضاى بالذات من حيث الاقتضا ملازم كثرت اقتضا بود ، و اگرچه تعدد مقبول بالذات نيز ملازم تعدد جهت قبول و استعداد باشد ، لكن اين معنى مصحح نباشد كه دو مقتضاى بالذات از يك مقتضى بالذات قريب ، به آن جهت كه يك مقتضى بود ، صادر شود ، زيرا كه تعيّن معلول بالذات من حيث القبول به خصوص استعداد قابل غيرتعين او بود من حيث الايجاب و الاقتضا ، به خصوص اقتضاى فاعل تام قريب ، و امتناع صدور كثير به ماهو كثير از واحد من جميع الجهات ، يا واحد بما هو واحد مبتنى بر وحدت اقتضاى فاعل بود ( 336 ) خواه جهاتى قابليه باشد يا نباشد .
پس منكشف گرديد كه بدايت وجود امكانى نهايت صعود وجود امكانى را فاعل به معنى ما منه الوجود نتواند شد ، و هم مبدأ اعلى بدون واسطه از وسايط يعنى به حسب عرض فاعل او به معنى مذكور نخواهد بود ، و از آنجا كه نهايت صعود ممكن