بينونة بالعزله است ، و اگر به فرض توانيم كه آن صفات را در ذات اعتبار كنيم ، و ثابت كنيم ، چگونه « 1 » عين ذات مقدس بدانيم « 2 » ، با آنكه بسيط و واحد است ، يا خارج از ذات و قائم به ذات ؟ و در صورتى كه قائم به ذات باشند ، البته ذات بر آنها مقدم خواهد بود ، اين تقدّم مثل تقدم حركت يد بر حركت مفتاح است كه تقدّم ذات بر آن صفات ، تقدّم بالذات و بالعلّية باشد ، تا صفات قديم باشند به قدم ذات « 3 » ، يا آنكه از قبيل تقدم ذات قابل بر مقبول است كه پس از كمال استعداد قابل ، مقبول در او حاصل مىشود ، كه تقدم ذات بر آن صفات ( 13 ) تقدم « 4 » بالطبع باشد ، تا صفات حادث باشند ، اگرچه ذات قديم باشد .
بيان معنى صرف حقيقت
جواب 1 بديعة الهية
بدانكه صرف هر « 5 » حقيقت ، عبارت است از آن حقيقت به نهجى كه خالى باشد از آنچه كه مقابل آن حقيقت بود . مثلا صرف بياض بياضى بود كه از فقد و نداشتن بياض خالى و معرّى باشد ، و به هيچ نحوى از انحاء عدم بياض متّصف نباشد .
پس صرف حقيقت بياض بياضى استكه جميع مراتب سواد را فاقد بود و جملهء انحاء بياض را به آنجهت بياض است ، واجد باشد ، و چون چنين باشد حدى از حدود بياض را در او اعتبار نتوان كرد ؛ چه اگر محدود بحدّى از حدود بياض باشد ، بالاتر از
هامش
( 1 ) - ب و ج و چا بعد از چگونه دوباره دارد « ثابت كنيم »
( 2 ) - ب « ندانيم »
( 3 ) - ب و ج « ذاتى »
( 4 ) - ب و ج « تقدم » ندارد
( 5 ) - ب و ج و چا « هر » ندارد .