تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
در باقى حدود وجوديّه . پس با عقل ، عقل باشد و با نفس ، نفس و با طبع ، طبع با جماد ، جماد ، و با نبات ، نبات با حيوان ، حيوان و با انسان ، انسان و با فلك ، فلك و با ملك ، ملك و با حادث ، حادث و با قديم ، قديم . پس به حسب اطلاق و لا به شرطيت در جملهء وجودات امكانيه سارى و جارى بود ، از قبيل سريان وحدت در كثرت ، و ظهور حقيقت واحده در مظاهر متعدده ، و عكس صورت واحده در مرائى متكثره ، لكن ظهور به تمام ذات و كمال حقيقت ، و تجلى ذاتى او به نحو جامعيّت در هيچ عينى از اعيان

اشاره به اينكه تمام مظهر دائم مظاهر ظهور فعلى حق اول در بدايات عقل اول و در نهايات روح اعظم حضرت ختمىمآب بود .

وجوديهء امكانيه ، و مظهرى و مرآتى از مظاهر و مرائى اعيان وجوديّه ممكن نبود ، مگر در مرآت وجود روح اعظم در بدايت نزول وجود امكانى كه محدود نباشد مگر به فقد مقام صرف صرف وجود به شرط لا باشد از ساير حدود ، و مرآت وجود انسان كامل محمدى ختمى به حسب مقام ختميّت و قاب قوسين ( 330 ) در نهايت صعود وجود امكانى ، و فرق ميان اين دو مرآت كه هر يك مظهر اتمّ ، و اتمّ مظاهر اين نحو از وجودند به حسب اصل حقيقت و به ملاحظهء مرتبهء وجود نباشد ، زيرا كه صعود وجود امكانى با نزول او به حسب مراتب مطابق بود ، و فرقى نباشد مگر به اعتبار صعود در يكى و نزول در ديگرى . پس هريك به حسب تيّن رتبت وجودى خود در مراتب وجود كه ملازم فقد مرتبهء صرف صرف وجود بود فقط ، به شرط لا بودن از حدود مادون خود و تمام مظهر بودن اين نحو از وجود و جامعيت تحصلات ، و فعليّات و كمالات مادون خود ، و ظهور اين نحو از وجود به تمام ذات در او