تابع قيود مشخصه بود ، و عام به حسب تحقق به وجود خاص متحقق شود ، و از هويت خاصهء آن خاص مؤخر با آنكه چون مطلق بود با همهء آنها باشد ، و جمله حدود ( 328 ) وجوديّهء امكانيّهء تطوّرات اوّليه و شئون ذاتيه ، و جملهء حدود عدميّه و ماهويّهء تطورات ثانويه و شئون عرضيّه او باشند ، و از آنجا كه به حسب حدّ امكانى اطلاقى خود لا به شرط باشد ، و هر لا به شرط هم در به شرط شىء متحقق بود هم در به شرط لا حاصل باشد . پس اگر آن حد كه او را به ملاحظهء فقد مقام صرف صرف وجود بود به شرط لا از ساير حدود امكانيّه باشد مسمى به عقل اول و صادر اول بود ، و در مرتبهء اين حدّ به حسب اين اعتبار ذاتش هيچ مرتبهاى از مراتب وجودات امكانيّه را از آن جهت كه تحصّلات و فعليّات و كمالات وجوديهء امكانيّهاند فاقد نباشد ، بلكه به نحو بساطت ، و بطور قوّت و به نهج شرافت ، و به طريق تصوّر رقايق به صورت حقيقت واحده و حضور فرق در مقام جمع ، و تقرّر اجمال در مرتبهء تفصيل ، و تصور وحدت و تصور كثرت ، به صورت وحدت ، به حذف تعينات و نقصانات جميع وجودات و فعليّات و كمالات مادون خود را لا به ماهى وجودات و فعليات و كمالات ، بل به ماهى وجود ، و فعل و كمال واجد و جامع باشد ، و جهت اينجامعيت مبدئيت و عليّت و اقتضاى او بود نسبت به مادون خود ، اگرچه مبدأ بعضى بدون واسطه بود ، و مبدأ بهرى به واسطه يا به وسايط ، چنان كه فيلسوف مقدم و معلم معظّم فرمايد : العقل كلّ الاشياء فان الأشياء كلها منه » يعنى عقل همهء اشياء را واجد بود و همهء اشياء ( 329 ) بهم باشد ، زيرا كه همهء اشياء يعنى وجودات و كمالات وجودات بما هى كذالك از او ناشى بود ، و معطى هر كمال ، آن كمال را البته واجد باشد ، و فاقد نتواند بود ، و الّا از قبيل ندارى بده باشد ، و اگر به شرط شىء باشد ، يعنى علاوه بر اين حدّ ، حدى ديگر در او بود ، مثل آنكه عقل دوم بر فقد مقام صرف صرف وجود مقام عقل اول را نيز فاقد بود ، در او نيز به تحقق باشد ، لكن به صورت وحدت و اتحاد ، نه به صورت كثرت و تباين ، و همچنين
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 286
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٢٨٦