اشاره به وجود به شرط لا
اولى كه حقيقت عينيهء وجود به شرط لا بود نسبت به همهء قيود و حدود . پس حقيقت صرف صرف وجود و صرف صرف حقيقت وجود باشد كه به تمام ذات و كنه حقيقتش واجب الوجود بالذات و للذات بود كه منزه باشد از هرچه از حقيقت وجود به ماهو وجود كه محكى عنه صرف مفهوم وجود ، بدون انضمام مفهومى ديگر به او خارج بود و مقدس باشد از كافهء حدود امكانيّه ، وجوديه باشند يا عدميّه يا ماهويه ، و اين
اشاره به مرتبهء غيب الغيوب و بيان معنى لا اسم لها و لا رسم لها
درجه از وجود ( 325 ) در لسان عرفان كشف و شهود به هويّت عينيت و غيب مطلق واحديت صرفه و حقيقت الحقايق ، و جمع الجمع و به مرتبهء غيب الغيوب - كه مرتبهء لا اسم لها و لا رسم لها بود - مسمّى باشد . و مقصود از اسم ، مفاهيم اسماء ذاتيّه بود ، و مقصود از رسم ، مفاهيم اسماء فعليه و فعل و آثار فعل باشد . لهذا اين مرتبه از وجود را نه وصفى بود ، نه نعتى ، نه فعلى باشد ، نه اثر فعلى ، زيرا كه هيچ مفهوم را در مرتبهء حقيقت وجود راهى نباشد ، و هيچ حدّ و محدود به ماهو محدود را در درجهء صرف صرف حقيقت وجود ، و حقيقت صرف صرف وجود ، مقامى نبود ، از اينجاست كه امام متقيان در حديث مشهور فرمودهاند : « كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه » . و اين مطلب با عينيت صفات حقيقيه ذاتيه با ذات و عينيت هريك از آن صفات ، با ديگر صفات ذاتيه بدون اينكه ترادفى ثابت شود يا نيابتى ، منافى نباشد ، زيرا كه مراد از صفات منفيّه و اسماء منفيّه ، مفاهيم صفات و مفاهيم اسماء باشد ، و