تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
رقايق مضمنه در حقيقت واحده بدون تفرّق و تشتّت مجتمع باشند ، و در او مستهلك و آن وجود عقل اول و صادر اول بود . اول ما خلق اللّه العقل . پس صادر اول به جميع وجودات امكانيّه كه مادون او باشند محيط بود ، و واجب الوجود به او كه محيط به كلّ باشد محيط بود . كل شىء منها بشيىء محيط و المحيط بما احاط منها هو اللّه الاحد الصمد ، و وجود عام امكانى را علاوه بر اين احاطه كه صادر اول را - كه حدّ اول او باشد - بود احاطه باشد .

اشاره به اينكه رحمت واجب الوجود را احاطه به اشياء به‌طور وحدت در كثرت جايز نباشد بلكه اين احاطه در فعل او بود .

لكن به صورت سريان وحدت در كثرت ، و اين قسم احاطه در ذات واجب الوجود - جلّ قدسه - ( 322 ) جايز نباشد ، زيرا كه سريان خواه به‌طور نزول ، خواه به نهج صعود ، خواه كه اين هردو در طول وجود بود ، خواه به صورت تفرّق و تشتّت كه در عرض وجود باشد ، ملازم حدود وجوديّه بود ، و حدود وجوديّه ملازم حدود عدميّه ، و واجب الوجود بالذات و للذات واجب الوجود من جميع الجهات و الحيثيات باشد ، و ذات او محال بود كه با نقايص متّحد شود ، بلكه عين نقايص باشد ، زيرا كه هر حدّ عدمى ملازم حدّى وجودى و تابع استتباع او بود .

بديعة الهيه :

بدانكه هر ماهيّت چون من حيث هى هى اعتبار شود ، يعنى نظر عقل مقصور بود به ملاحظهء ذات و ذاتيات او و اغماض كند از آنچه خارج از ذات و ذاتيات او باشد . آن ماهيّت در اين ملاحظه ، و ظرف اين اعتبار به حسب تقرر ماهوى جز ذات و ذاتيات خود چيزى را واجب نباشد ، و هرچه از ذات او خارج بود از مرتبهء ذات