ضحك ، و لا به شرط باشد نسبت به كتابت ، و چون چنين باشد ، ممكن بود كه اين سه اعتبار قيود ماهيت اعتبار شود ، و گفته شود كه ماهيّت نظر به اين سه قيد ممكن بود كه به شرط شئى باشد و ممكن بود كه به شرط لا بود ، و ممكن بود كه لا به شرط باشد .
پس ماهيت در اين ملاحظه نسبت به قيد لا به شرطيت ، لا به شرط باشد . لكن لا به شرطيتى كه قيد بود ( 324 ) ، نسبت به قيودى بود كه غير اين سه اعتبار باشند . همچون كتابت و ضحك مثلا ، و لا به شرطيتى كه مفاد او اطلاق از قيد لا به شرط بود ، نسبت به قيد لا به شرط باشد ، و لا به شرط نسبت به قيد لا به شرط ، و قيد به شرط شئى و قيد به شرط لا را ، لا به شرط مقسمى نامند ، و لا به شرط نسبت به قيود ديگر را لا به شرط قسمى ، معنى لا به شرط مقسمى همين باشد ، نه آنكه در السنه و افواه بود كه لا به شرط مقسمى ماهيت من حيث هى هى باشد ، و چون از بيانات گذشته معلوم گرديد كه وجود حقيقت واحده باشد ، شبيه به ماهيّت نوعيه ، با آنكه جهت ذاتش عين خارجيت و عينيت بود .
بيان درجات حقيقيهء وجود
اين سه اعتبار در حقيقت وجود نيز جارى باشد ، و در درجات وجود ، وجودى بود كه به شرط لا باشد از جميع قيود و حدود وجوديه و عدميّه و ماهويه ، و وجودى باشد كه نسبت به آن قيود به شرط شىء بود ، و وجودى بود كه نسبت به آن قيود لا به شرط باشد ، اما درجهء