« سوال اول »
آنكه در ذات بارى تعالى شأنه اگرچه در شرع انور نهى و منع از تفكر و گفتگو شده است ، لكن انسان متفكر را گزير و گريز از تفكر نيست كه به مصدوقهء : مالا يدرك كلّه لا يترك كلّه ، به قدر طاقت بشريه ، معارف الهيّه ، و مقاصد ربوبيه را از مبدأ و معاد ادراك كند ، و به جد و به جهد و اجتهاد به مصدوقهء :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا .
تحصيل عقايد دينيه نموده باشد ، و تشفى قلبى حاصل كند و در نزد نفس خود خجل و در نزد پروردگار خود مقصّر نباشد . لهذا عرض مىكند ( 12 ) كه چنانچه عرفاى سالكين و حكماى متألهين ، مثل شيخ مشايخ معرفت و عرفان شيخ محى الدين عربى « 1 » ، و صدر اعاظم حكمت و ايقان شيخ صدر الدين قونوى - قدس سرهما - ذات بارى جلّت عظمته را صرف حقيقت هستى و وجود دانستهاند ، براى شريف عالى هم همين است ، يا آنكه آن ذات مقدس از صرف حقيقت وجود نيز اشرف و اعلى است ، بهر تقدير آنچه در تصور ما آيد ، جز مفهومى نيست ، پس هر حكم بر آن ذات مقدس كنيم بر آن مفهوم وارد شود ، و در اين صورت چگونه توان گفت كه صفات متعدده كه از آنها نيز در تصوّر ما جز مفاهيم چيزى نيست ، عين آن مفهوم است « 2 » ؟ و حال آنكه حكماى متألهين - قدست اسرارهم - فرمودهاند كه ماهيات و مفاهيم را
هامش
( 1 ) - در اصل « العربى »
( 2 ) - ب « است » ندارد