اشاره به اينكه در ميان هر دو نشأة مستقله وجود به اين معنى كه به محوضت و صراحت معتبر باشند و هر دو مرتبهء مستقله در نشأة واحد برزخى متصور بود كه وجه نازل عالى و وجه صاعد دانى بود .
واسطه را بود پس اگر جاعل ( 317 ) بالذات از كمال وجودى كه او را بود ، نازل شود بنزولى واحد . - يعنى درجهء واحده از نزول - عين مجعول بالذات بود ، و اگر قابل بالذّات از نقصى كه او را بود صاعد شود به صعودى واحد ، و درجهء واحده از صعود ، عين مقبول بالذات شود . از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه اگر در ميان دو مرتبه از وجود جاعليّت بالذات و مجعوليّت بالذات بود ، يا قابليت بالذات و مقبوليّت بالذات ، و آن دو مرتبه به صرافت ذات و محوضت نشأت و مقام خود اعتبار شوند ، و برزخى در ميان آن دو مرتبه معقول بود ، از آنجا كه تمام مناسبت ، آن برزخ را بود ، مجعول بالذات يا مقبول بالذات آن برزخ بود . پس اگر عقلى صرف جاعل بالذات نفسى محضه باشد ، از آنجا كه در ميان آن عقل و نفس ممكنى معقول بود كه وجه نازل آن عقل باشد ، و وجه صاعد آن نفس ، و همچنين در نشأت واحده ، چون نشأه عقل كه جاعليّت و مجعوليّت در مراتب او به حسب طول محقق بود ، لازم باشد كه در ميان هردو مرتبه برزخى بود كه اعلى و اشد از مرتبهء ادنى باشد ، و ادنى و انقص از مرتبهء اعلى و چون چنين باشد ، نشأت وجود و مراتب هر نشأت كه در ميان آنها جاعليّت بالذات و مجعوليّت بالذات بود ، يا قابليت بالذات و مقبوليت بالذات آن نشأت و آن مراتب به هم ( 318 ) متصل باشد به اتصال وجودى اتحادى ، زيرا كه اگر آن برزخ نيز از يكى از طرفين ، يا هر دو منفصل باشد ، برزخى ديگر متصوّر شود ، و هكذا و تسلسل لازم آيد ، يا محصور بودن سلسله بين حاضرين . پس وجود امكانى