بممتنع بل هو واجب و الّا لزم تحقّق الحدّ فيما لا حدّ له .
قوله : « او الخصوصية الاضافيّه » اىّ اضى الخصوصيّة اضافيّه و الاطلاق باعتبار اضافتها الى كلا المعلولين .
از اين بيانات وافيه منكشف گردد كه از واحد من جميع الجهات ، و واحد بما هو واحد دو معلول يا بيشتر در مرتبه واحد بدون واسطه از وسايط صادر نتواند شد ، و الّا لازم ( 315 ) آيد كثرت واحد به ماهو واحد ، يا وحدت كثير به ماهو كثير ، و هريك از اين دو خلاف فرض باشد . از اينجا ظاهر شود كه
اشاره به اينكه توارد علتين مستقلين بر معلول واحد جايز نباشد .
چنان كه دو معلول در مرتبهء واحده از علّت واحده به ماهى واحده صادر نشود ، و دو علت مستقله از آن جهت كه دو علت مستقلهاند بر معلولى واحد به ماهو واحد وارد نتواند شد ، و الّا محذوريكه ياد كرديم لازم آيد فالواحد بما هو واحد لا يصدر منه الّا الواحد ، و الواحد بما هو واحد لا يصدر الّا عن الواحد بما هو واحد .
بديعة ربوبيّه
بدانكه ميان جاعل بالذات و مجعول بالذات هم تمام مناسبت متحقّق باشد ، و هم كمال مباينت ، زيرا كه هر جاعل بالذات نسبت به مجعول بالذات به ذات غنى بود ، و هر مجعول بالذات نسبت به جاعل بالذات به ذات فقير باشد ، و هرچه به ذات غنى باشد اگرچه از شيئى خاص ، به ذات نفس غنا بود اگرچه نسبت به شيئى خاص ، و هرچه به ذات فقير باشد اگرچه نسبت به شىء خاص ، به ذات عين فقر بود ، زيرا كه مصداق بالذات هر مشتق نفس مبدأ اشتقاق باشد ، و فقر و غنا متقابل و