تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥

بيان اينكه ميان جاعل بالذات و مجعول بالذات و هم ميان مستعد بالذات و مستعدا بالذات با كمال مناسبت تامهء ذاتيه تمام مباينت تامهء ذاتيه نيز ثابت باشد .

متباين باشند . پس جاعل بالذات را به ذات تمام مباينت بود با مجعول بالذات ، و هم مجعول بالذات را با جاعل بالذات ، و از آنجا كه جاعل بالذات به آن جهت كه جاعل بالذات باشد به تمام ذات ، به ذات مجعول بالذات را افاضه كند ( 316 ) و افاضهء او به ذات ، او را عين اقتضاى او بود او را ، و اقتضاء او در مرتبهء ذات او باشد ، و متعيّن باشد به ذات به اينكه اقتضاى هويت خاصّهء مجعول بالذات بود ، در مرتبهء ذات جاعل بالذات كه مقدم بود به ذات بر مرتبهء ذات مجعول بالذات ، و از اينجا لازم آيد كه مجعول بالذات در مرتبهء اقتضاى ذات جاعل بالذات كه عين مرتبهء ذات او باشد متعيّن بود ، لكن به نحو اعلى از مرتبه و مقام خود كه در نظام وجود مخصوص به او بود ، و چون چنين باشد ، جاعل بالذات را به ذات كمال مناسبت باشد با مجعول بالذات ، و هم مجعول بالذات را با جاعل بالذات . پس ظاهر شد كه ميان جاعل بالذات و مجعول بالذات با تمام مباينت ذاتيه كمال مناسبت ذاتيّه ثابت باشد . و از اين بيان ظاهر شود كه ميان قابل بالذات و مقبول بالذات نيز كمال مناسبت ثابت بود ، و مقبول بالذات را در مرتبهء تمام قبول قابل بالذات ، و قبول تام او كه عين ذات او بود ، تعينى باشد ، تا استعداد تام و قبول كامل او متخصص بود به اينكه استعداد تام هويت خاصّه مقبول بالذات بود ، پس مناسبت تامه اقتضا كند كه فاصله در نظام وجود ، ميان جاعل بالذات و مجعول بالذات و قابل بالذات كه قبول و استعداد او تام بود ، متصور و معقول نباشد ، و الّا تمام مناسبت آن