جاعل بالذات ، و مصدر نباشد ، بلكه به آن جهت كه واحد و بسيط بود جاعل بالذات و مصدر باشد - دو شيئى - يعنى دو مجعول بالذات يا بيشتر در مرتبهء واحده ، يعنى در درجهء واحدهء وجود در نظام وجود ، به نهجى كه در عرض يكديگر ، و مكافى يكديگر باشند ، دو مجعول بالذات - صادر نتواند شد . بلكه يكى از آن دو صادر بالذات در صدور از آنجاعل بالذات مقدم باشد ، و ان ديگر مؤخّر افتد ، و به واسطهء صادر اول از آنجاعل بالذات صادر شود . پس هريك از آن دو صادر بالذات ، با آنكه يكى مقدم بود در صدور و ديگرى مؤخّر ، صادر از آنجاعل بالذات بود ، نه آنكه صادر اول جاعل صادر ثانى باشد به نهجى كه در جاعليت او مستقل بود ، و جاعليّت او به عينها جاعليّت
اشاره به اينكه هيچ ممكنى را از ممكنات صلاحيت جعل و ايجاد شيئى از اشياء نباشد و موجد و خالق واجب الوجود - جل جلاله - بود .
جاعل بالذات او نسبت به صادر ثانى نباشد . زيرا كه حكماى متألهين - قدست اسرارهم - فرمودهاند كه ايجاد ، فرع وجود جاعل بالذات ، بلكه عين وجود او باشد . پس اگر وجود آنجاعل بالذات به نفس ذات مرتبط باشد به جاعلى بالذات ( 303 ) ديگر جاعليّت او كه عين وجود او بود ، نيز مرتبط باشد به آن جاعل بالذات . پس او را جعل و ايجادى نسبت به شيئى از اشياء نباشد . مگر آنكه آن جعل و ايجاد به عينه جعل و ايجاد جاعل بالذات او بود ، نسبت به آن شىء بلكه وجود او به عينه جعل و ايجاد جاعل او بود نسبت به مجعول او .
از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه هيچ ممكن را صلاحيت جعل و ايجاد شيئى از اشياء نبود ، و جاعل بالذات جميع ممكنات واجب الوجود - تبارك و