تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
واحد اتصالى امتدادى موجود باشند ، و در اشارهء حسّيه ممتاز در او محال باشد ، امّا عدم تركب از اجزاء تعمليّه و تحليليه پس به برهانى كه ذكر يافت ثابت شد . و اما عدم تركب از ساير اجزاء ، پس از نفى تركّب از اجزاء تعمّليّه و تحليليه لازم آيد ، زيرا كه جنس و فصل در مركبات مهنويهء خارجيه از ماده و صورت مأخوذ باشند ، و مقدار ذو الماهية بود و از جنس و فصل مركب باشد ، پس از نفى جنس و فصل نفى ساير ( 299 ) اجزاء لازم آيد ، چنان كه از نفى اجزاء تعمليه نفى جنس و فصل ، بلكه نفى ماهيت نوعيّه على الاطلاق لازم آيد ، زيرا كه ماهيت نوعيّه از حدّى وجودى يعنى وجدان مرتبه‌اى از مراتب وجود كه ملازم فقدى خاص بود ، نسبت به بعضى از ديگر مراتب او ، و حدّى عدمى يعنى فقدان بعضى از مراتب وجود حاصل شود و منتزع گردد ، مثلا ماهيّت شجر كه جسم نامى باشد از وجدانيكه نفس نباتيه را بود از حقيقت وجود و فقدانى كه او را باشد از ديگر مراتب كه فوق او باشند از مراتب وجود ، همچون وجود نفس حيوانيّهء حسّاسه ، و وجود نفس انسانيهء ناطقه منتزع و مأخوذ شود ، و از اين جهت ماهيت شجر بر افراد حيوان مقول نشود ، و هم ماهيّت حيوان بر افراد شجر صادق نباشد ، و اگر اعتبار فقدان ساير مراتب فوق مرتبهء نفس نباتيه و هم وجدان بعضى از آنها نشود ، بلكه مجرد وجدان مقام نباتى از حقيقت وجود ملحوظ شود كه از او تعبير كنند به جسم نامى لا به شرط شىء ، يعنى لا به شرط از قيد فقدانى كه در شجر معتبر بود كه از او تعبير شود به لفظ لا هنگامى كه گويند : نامى به شرط لا و قيد وجدانى كه در حيوان مثلا معتبر باشد كه از او تعبير كنند به لفظ شىء ، هنگامى كه