تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
جزء باشد بلاواسطه يا به واسطه يا آنكه جاعل نفس ذات شىء يعنى محصّل عين ذات و خارج از ذات باشد ، و محصّل وجود ذات نباشد . گوئيم اين مطلب در صورتى مسلم باشد كه جنس از سنخ ماهيت بود نه از سنخ وجود .

كشف و توضيح

حكيم بارع كامل محقق سبزوارى - رفع قدره العزيز - در شرح كلام صدر اعاظم ( 293 ) متألهين كه فرموده است : « و على الثانى « 1 » يكون حقيقة الوجود إمّا الفصل او شيئا آخر » فرموده است كه مراد از شىء آخر نوع بود ، و بنابر فرمودهء آن محقق معنى اين كلام چنين مىشود كه بنابر شق دوّم حقيقت وجود يا فصل بود يا نوع ، و حال آنكه نوع بودن حقيقت وجود مفروغ‌عنه بود به حسب فرض و موضوع بحث و كلام باشد ، زيرا كه كلام در اين موضع جز ابطال مركب بودن حقيقت وجود از جنس و فصل نباشد ، پس كلام در ابطال نوع مركب بودن او بود ، پس نوع بودن او محتاج به بيان نباشد ، خصوصا در شقّى مخصوص از دو شق مذكور در برهان ، چه در شق اول نيز حقيقت وجود به حسب

كلامى از نگارندهء حروف با حكيم عارف بارع محقق سبزوارى قدس سره

فرض و موضوع بحث ، نوع بود ، لهذا در نظر نگارندهء حروف چنين مىنمايد كه اين عبارت در اصل چنين بوده است ، « و على الثانى يكون الفصل امّا حقيقة الوجود او شيئا آخر » و مراد از شىء ماهيتى از ماهيات بود غير آن ماهية كه به فرض جنس
هامش
( 1 ) - همان عبارت مشاعر صدر است كه در پيش گذشت .