يكى غنا باشد و در ديگرى فقر ، چنان كه اگر كسى گويد كه اين بياض اشد از آن خط بود عقلا بلكه اطفال با تميز او را به سفاهت و كمخردى نسبت دهند .
مناقشة انتقاديّه
از اين بيان ظاهر مىشود كه لزوم تسلسل در شق سوّم كه محقق سبزوارى - قدس سره - فرمودهاند : مبنى بر اين باشد كه وجودى كه جنس بود به حقيقت مخالف باشد با وجودى كه از آن جنس با فصل مقسّم او مركب بود ، و چون به فرض هر وجودى از جنسى و فصلى مركب باشد آن جنس را نيز جنسى و فصلى بود ، و هكذا و فصل او نسبت به وجود اول فصل بعيد بود ، چنان كه اجناس و فصول مرتبه ماهيّات را ، حال به اين مثابت بود . همچون انسان كه ناطق فصل قريب او بود و مقوم ذات او باشد ، و مقسم جنس قريب او كه حيوان باشد ، و حيوان به حقيقت مخالف انسان بود ، و مركب باشد از فصلى كه حسّاس بود و جنسى كه نامى باشد ، و حسّاس فصل بعيد انسان بود ، و فصل قريب حيوان و مقسّم جنس قريب او كه نامى باشد ، و چون هر وجود را مركب فرض كنيم و وجودى كه به فرض به منزلهء نوع بود ، غيروجودى باشد كه به منزلهء جنس بود ، تسلسل در اجزاى مرتبهء وجود متحقق شود ، لكن ( 288 ) در صورتى كه كلام در بساطت حقيقت وجود وجودات به ماهى وجودات بود ، چنان كه ياد كرديم ، و وجود حقيقت واحده باشد ، لزوم تسلسل واضح و آشكار نباشد ، بلكه محتاج باشد به بيان و بيانى در كلام آن محقق - قدس سرّه - نبود .
نقل و استبصار
فاضل بارع محقق و حكيم كامل مدقّق ملا رضاى تبريزى - رحمة الله عليه - در توضيح كلام صدر المتألهين در رسالهء مشاعر كه مىفرمايد : « فهو فى ذاته بسيط » حاشيهاى مرقوم فرموده است به اين عبارت « إنّ الوجه فى انّ الحقيقة الوجودية بسيطة انّه لولاه لكان له جنس فيصوّر حيئنذ ثلثة وجوه ، لان جنسها امّا ان يكون حقيقة الوجود او