تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
شكّ انّه ليس لحقيقة الوجود ، وجود زايد - كان مفتقرا فى ذاتها الى الفصل فيكون المقسّم مقوّما ، هذا خلف . پس از اين بيان و بيان محقق سبزوارى - قدس سره - موجود بالذات بودن وجود از مقدمات اين برهان باشد ( 282 ) پس اين برهان قائم بود بر بساطت حقيقت وجود كه موجود بالذات باشد ، خواه مركب باشد خواه بسيط ، و بساطت وجود در جلّى نظر لازم موجود بالذات بودن او نباشد ، نه به لزوم بيّن به معنى اخصّ ، و نه به لزوم بين به معنى اعمّ ، و از اين جهت در اثبات بساطت او به موجود بالذات بودن او اكتفا نكنند ، بلكه بر بساطت او برهان اقامه كنند ، اگرچه موجود بالذات بودن او از مقدمات برهان بساطت او باشد .

كشف و اناره

استادان ناظرين در اين برهان قويم الاركان كه از مصدر تأله ، صدر المتألهين - قدس سره - صادر بود ، او را به بيانى كه ذكر شد تقرير فرموده‌اند ، و در نظر نگارنده اين حروف ، اين تقرير خالى از مناقشت نباشد ، زيرا كه بطلان تقويم فصل مقسم ذات و حقيقت جنس را و فرق ميان فصل مقسّم و فصل مقوّم به اينكه افتقار جنس به اول در قوام ذات نباشد ، بلكه در تحصيل وجود بود ، و بس ، و افتقار به دوم در تقوّم ذات بود فقط ، اگرچه افتقار در تقوم ملازم افتقار در وجود باشد . پس در باب تقوم افتقار اوّلى به ذاتيات باشد فقط ، و افتقار در وجود به علت خارجه در آن باب ثانوى بود در سنخ ماهيات مسلم بود نه در سنخ وجود ، زيرا كه وجودات ماهيات بر ذوات آنها زايد بود ، لهذا محصل وجودات آنها غيرمقوّم ذوات ماهويّه آنها باشد ، و از آنجا ( 283 ) كه وجود موجود بالذات بود ، و او را در مرتبهء ذات و تمام حقيقت جز موجوديت چيزى نباشد ، محصّل وجود او به عينه مقوم ذات او باشد ، و افتقار او به چيزى در تحصّل وجودى به عينه افتقار او بود به آن چيز در تقوم ذاتى و چون ميزانين طرق اكتساب فكرى را بيان