اشاره به اينكه هيچ معلول را خصوصيتى و تعينى نبود الا از قبل خصوص علت او
عليّت فصل و تقويم و تحصيل و استتباع او نسبت به جنس بالذات باشد ، يعنى در مرتبه و درجهء وجود فصل بود ، و ما بالذات لا يعلل بالغير الّا بما يعلّل به نفس الذّات ، و ابهام جنس اگرچه به حسب وجود اعتبار شود ، بالذات باشد ، زيرا كه خصوصيت هويت خاصه معلول بالذات به خصوص اقتضاى علت بالذات او مستند باشد ، پس او را در مرتبهء خود تخصّص و تعيّن نبود ، و به خصوص اقتضاى علت بالذات خود متخصص شود ، پس انطباق جنس با ماهيتى از ماهيات نوعيه و تحصّص حصّهء مخصوصه از او از قبل اقتضاى فصلى خاص بود ، پس او را تعيّن از قبل تعيّن فصل عارض شود ، پس منكشف گرديد كه صفت تقويم فصل از آنجا كه بالذات بود ، از قبل جنس نباشد ، و انطباق جنس با ماهيتى نوعيهء مخصوصه بالذات نبود ، بلكه از قبل فصل باشد ، و از اينجا بود كلام اساطين حكمت و سلاطين معرفت كه فرمودهاند : علم به هويت خاصّه علت به علم حضورى اشراقى كه عين آن هويت بود ، مستلزم - يعنى مقتضى - علم به هويت خاصّهء معلول باشد ، لكن علم به هويت خاصّهء معلول معين مستلزم علم به هويت خاصهء علت معينه نباشد ، زيرا كه از بيان سابق معلوم شد ( 279 ) كه معلول را خصوصيتى نبود مگر از قبل خصوص اقتضائى كه در مرتبهء ذات علت بالذات باشد ، پس اگر علم بخصوصيّت هويت معلول كه عين آن هويت بود ، مقتضى باشد علم به خصوصيت علّت بالذات را ، دور و تقدم شىء بر نفس لازم آيد ، و يا آنكه علت بالذات مفروضه ، معلول بالذات