تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
جل جلاله - اولا و بالذات او فايض و مجعول بود و هيولى ثانيا و بالعرض فايض و مجعول شود ، و تماميت و كمال ايجاب فاعل ما منه - يعنى مفيض و مفيد وجود - نسبت به مجعول بالعرض به استتباع فاعل ما به و مجعول بالذات بود مجعول بالعرض را و هر دو شيئى كه مجعول باشند به جعل واحد و موجود باشند به وجود واحد ، ناچار يكى از آن دو در جعل و وجود تابع ديگرى باشد ، و جعل واحد بسيط اول به متبوع مرور كند ، و پس از او به تابع ، زيرا كه دو متأصّل يعنى دو شىء كه هريك به نفس ذات با قطع نظر از غيرقابل جعل و وجود باشد در جعل و وجود باهم

اشاره به اينكه دو شىء مشخص نه در جعل متحد شوند نه در وجود

متحد نشوند ، زيرا كه ذات هريك كافى بود در قبول جعل و وجود از مبدأ فياض ، پس ناچار يكى از دو شيئى كه به جعل واحد مجعول باشند ، و به وجود واحد موجود ، به ذات قابل جعل و وجود باشد و ديگرى به عرض ، تا به جعل واحد بسيط مجعول توانند شد ، و آنكه به ذات مجعول شود فاعل ما به باشد نسبت به ديگرى ( 275 ) زيرا كه ديگرى به او قبول جعل كند بالفعل و شريك علّت بود نسبت به ديگرى در مطلق استتباع و كالعلة المفيده بود نسبت به او ، همچون وجود كه موجود بالذات باشد ، و مجعول بالذات و ماهيت در جعل و وجود تابع او باشد ، و همچون صورت كه موجود بالذات و مجعول بالذات بود نسبت به هيولى ، و همچون فصل نسبت به جنس به ما هو جنس كه طبيعتى مبهمه بود ، يعنى مأخوذ باشد با عدم اعتبار هيچيك از تحصّلين ، يعنى تحصّل به شرط شىء بودن و تحصّل به شرط لا بودن ، و