تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
ذاتيّه و تحولات جوهريّه باشد ، و الّا چنان كه دانستى در حال تبدّل صور بر او انعدام جسم به تمام اجزاء لازم آيد . و چنان كه هر

اشاره به برهان خاص بر حركات جوهريه و تحولات ذاتيه

حركت عرضيه را موضوعى ثابت لازم باشد كه در جميع مراتب و حدود آن حركت باقى باشد تا هر حركت شخصيه را وحدت شخصيه متحقق و محفوظ باشد چه اگر موضوع متبدل شود حركت به وحدت شخصيه باقى نباشد ، زيرا كه موضوع هر عرض از مشخصات او بود ، و كثرت محل مساوق كثرت حال و وحدت حال ملازم وحدت محل باشد و از اين جهت فرموده‌اند : كه موضوع حركت در حركات عرضيه از مشخصات حركت بود ، و تشخص هر حركت به ما منه الحركة و ما فيه الحركة و ما اليه الحركة و موضوع حركت باشد ، همچنين در حركات جوهريه موضوعى ثابت لازم بود - كه وحدت حركت شخصيه و بر وجه اتصال مراتب و حدود

اشاره به اينكه موضوع حركت از مشخصات حركت است .

او بود به وحدت مستمره كه بر وجه ثبات آن موضوع را بود ، مستمر و محفوظ باشد - و الّا لازم آيد كه دو ذات متحركه بود يا بيشتر ، و دو حركت باشد يا بيشتر ، و در هريك از آن دو حركت همين بيان جارى باشد ، و هكذا . و از آنجا كه اين حركت در جوهر ذات باشد يعنى جوهرى بود ذاتى موضوع حركت از ذات

اشاره به اينكه در حركات جوهريه جايز بود كه موضوع حركه و ما فيه الحركه و ما اليه الحركه

حركت خارج نباشد ( 273 ) و حركت و موضوع حركت و ما فيه الحركه واحد باشند به حسب وجود در خارج ، بلكه اگر اعتبار حركت در اصل وجودى عام شود ، ما منه الحركة و ما اليه الحركة نيز واحد باشد ، همچون حركت لون به وجود از بياض به سوى سواد ، از آنجا كه هريك از سواد و بياض از مراتب وجود