لون باشد . پس امتداد جسمانى بجوهر ذات متحرك بود ، و هيولى در اين حركت او را تابع باشد ، با آنكه هيولى مصحح حركت ذاتيهء او بود ، زيرا كه مصحح بودن بالذات به حسب قوه با ما بالعرض بودن به حسب فعليّت منافى نباشد ، و امتداد در هر مرتبه از مراتب حركت ذاتيهء خود به وجود ، عين آن مرتبه بود و به حسب ذات مستمرّه كه موضوع حركت باشد از آن مرتبه به آن جهت كه آن مرتبه بود مجرد باشد ، پس هيچ مرتبهاى از مراتب محدوده از مطلق امتداد خالى نباشد ، و مطلق امتداد به اطلاقه از هر مرتبه مجرد بود ، پس اگر به حسب اطلاق وجودى - كه او را بود و در جميع مراتب سارى باشد - مأخوذ شود ، و هيچ مرتبهاى
اشاره به بيانى خاص در فرق ميانه جسم طبيعى و جسم تعليمى
از مراتب و حدود زمانيه و مكانيه و تناهى و لاتناهى و ساير تجددات و تقدّرات خاصّهء مساحيّه در او اعتبار نشود ، جسم طبيعى بود و جوهر بود ، و اگر با حدّى از حدود زمانيه و مكانيه و خصوصيتى از خصوصيات حدود متجدده و تقدرات مساحيّه ملحوظ شود ، جسمى تعليمى بود و عرض باشد .
تصحيح انتقادى
اشاره به فرق ميانهء فاعل ما به الوجود و فاعل ما منه الوجود
از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه وجه دوم از جواب اول استاد حكماى محققين رئيس المشائين - قدس سره - و جواب دوم كه صدر المتألهين - نور إله مضجعه - فرموده است در صورت اتحاد صورت ( 274 ) با هيولى در كمال صحت و متانت و نهايت دقت و تحقيق بود ، زيرا كه صورت در اين صورت فاعل ما به الوجود باشد ، نه فاعل ما منه الوجود ، يعنى از جاعل قيوم -