به حسب اصل ذات قابليت تلبّس به حلى هر صورت باشد ، اگرچه آن صورتها كه در عرض يكديگر باشند در او مجتمع نتوانند شد ، پس هيولى در نزد اين دانايان - قدست اسرارهم - محلّى باشد كه به وجود از وجود صورت جدا باشد و منحاز ، و هر صورت كه در او بود ، يا بر او وارد شود در او حالّ بود ، پس او در جعل و وجود تابع جعل و وجود صورت نباشد ، پس جعل و وجود در او به اختلاف جعل و وجود در صورت مختلف نشود ، پس او به حسب شخص در وجود از صورت مطلقه به ماهى مطلقه اقوى باشد ، و در تحصّل وجودى از او اتم و اكمل بود ، اگرچه طبيعت صورت با وجود به آن جهت كه وجود اصل طبيعت مطلقه بود مأخوذ شود ، زيرا كه وجود نوعى و جنسى از وجود شخصى اضعف بود ، چنان كه وحدت نوعيه و جنسيه از وحدت شخصيه اضعف باشد ، و از آنجا كه افتقار هيولى به صورت به برهان ثابت بود و عدم افتقار او به صور ( 269 ) خاصه - يعنى به هويّات خاصه كه اشخاص صورت را بود - محقق طبيعت صورت به حسب اطلاق بدون اعتبار هويتى خاصه با او علت هيولى بود ، و حافظ او به حفظى وجودى - لازم آيد كه علت در وجود اضعف از معلول بود ، و قياس هيولى به جنس قياسى بود با فارق ، زيرا كه هر جنس از آن جهت كه جنس باشد در نزد محصلين مشائين با فصل از آن جهت كه فصل بود در وجود متحد باشد و به زوال فصل زايل شود ، اگرچه طبيعت معروضهء جنسيت نه از آن جهت كه جنس باشد بلكه به آن جهت كه ماده بود به زوال طبيعت معروضهء فصليّه ، نه به آن جهت كه فصل باشد ، بلكه به آن جهت كه صورت بود در مركبات خارجيه زايل نشود .
بيان ايرادى از نگارندهء حروف بر جوابى كه صدر المتألهين از مناقشهء مذكوره فرموده است
از اينجا ظاهر و منكشف مىگردد كه جواب دوم كه صدر المتألهين - قدس سره - فرموده است در جلى نظر و مفهوم ظاهرا خالى از مناقشه نباشد ؛ از آنجا كه مركّب اعتبارى را وجودى جز وجودات اجزاء نبود و وحدتى جز وحدات آنها نباشد ، چه مجموع من حيث المجموع را در آن مركبات وحدتى جز وحدت هيئت نباشد و هيئت از