اشاره به اينكه اعتبار فصليت در طبيعتى كه معروض او بود مغاير باشد با اعتبار صوريت در آن طبيعت و همچنين اعتبار جنسيت در طبيعتى كه معروض او باشد به اعتبار ماديت مغاير بود .
و نگارندهء اين حروف گويد : اگرچه حكما - قدست اسرارهم - فرمودهاند ، كه ذات فصل يعنى طبيعت معروضهء فصليّت با ذات صورت ، و هم ذات جنس يعنى طبيعت معروضهء جنسيت با ذات ماده يكى بود ، لكن اعتبار فصليت با اعتبار صوريت در نزد ايشان مخالف باشد ، و هم اعتبار جنسيت با اعتبار ماديت معاند بود و مقابل افتد ، زيرا كه فصليت و جنسيت به اعتبار لا بشرطيت از اتحاد در وجود بود ، و صوريّت و ماديت به اعتبار به شرط لائيت از اتحاد باشد ، پس عنوان فصليت مباين عنوان صوريت بود ، و عنوان جنسيت معاند عنوان ماديت و گاه باشد كه حكم به اختلاف عنوان مختلف شود ، و كلام حكماء - قدست اسرارهم - الفصل كالعلة المفيده لطبيعة الجنس
اشاره به فرق ميان قول حكما الفصل كالعلة المفيده لطبيعة الجنس و قول ايشان الصورة شريكة لعلة الهيولى
به اعتبار عنوان فصليت بود ، نه به اعتبار عنوان صوريت ، و فصليت نزد جمهور محققين صاحبان اين كلام با اتحاد با جنس ملازم بود و صوريت با اتحاد با ماده معاند ، پس ذات معروضه فصليت به اعتبار فصليت ، يعنى با ملاحظهء اتحاد با جنس در وجود همچون علت مفيده طبيعت معروضه جنسيّت بود ، و كلام حكماء الصورة شريكة العلة الهيولى به اعتبار مباينت و عدم اتحاد صورت باشد با هيولى و ماده ، پس تفسير كلام اول به كلام دوم خالى از مناقشت نباشد ، از اينجا است كه در استتباع فصل نسبت به جنس كه از او تعبير كردهاند ، به كلام اوّل مناقشه نكردهاند ، و در شركت ( 263 ) صورت با علت مفيده وجود هيولى مناقشه كردهاند ، بهتر آن باشد كه آن مناقشه را با جوابى كه رؤساى