تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
فطريّه بود ، و هركس را فطرت عقل باشد به مجرد ادراك معنى افاضه و مفهوم كمال كما ينبغى به كمال بودن او تصديق كند و سخنان نگارندهء اين حروف با ارباب عقل و دانش بود ، نه با اهل سفسطه و مشاغبه كه انكار بديهيات كنند ، بهتر آنست كه ارباب دانش و اولياى بينش اينان را به حال خود گذارند ، تا به حال خود دعا كنند و انكار امكان جاعليت و افاضه پس از تصديق به اينكه از كمالات حقيقت وجود بود على الاطلاق يعنى محدوديت وجود در عروض او معتبر نباشد ، و تصديق به اينكه آن كمالات را حقيقتى جز حقيقت وجود نبود و تسليم آنكه وجود را فردى و حقيقتى باشد مكابره با صريح مقتضاى عقل بود . بلكه گوئيم پس از تصديق به وجود واجب الوجود بالذات و للذات كه صرف حقيقت وجود و وجود صرف بود آنچه از كمالات وجود به ماهو وجود باشد - يعنى در حقيقت آن كمال محدوديت مأخوذ نباشد و نه لازم حقيقت او باشد ، اگرچه در اول نظر محال و ممتنع فرض شود چون حقيقت او عين حقيقت وجود باشد - واجب الوجود بالذات و للذات ( 259 ) او را در مرتبهء ذات واجد بود ، همچون شريك بارى ، زيرا كه مفهوم شريك بارى در اول نظر ، از كمالات وجود بود ، و چنان نمايد كه مصداق او خارج از واجب الوجود و بارى تعالى بود ، و چون در دوم نظر او را ملاحظه كنى ، از آنجا كه صرف وجود بود ، در مرتبهء ذات واجب الوجود متحقق باشد . لهذا هرچه شريك بارى فرض شود در نظر اول ، عين واجب الوجود باشد در نظر دوم ، چنان كه شيخ متأله مقنّن قوانين إشراقيين فرمايد : صرف الوجود الذى لا اتّم منه كلّما فرضته ثانيا فأذا نظرت إليه فهو هو « 1 » .

تفريع و توضيح

پس ، از بيانات سابقهء وحدت در وجود ثابت گرديد ، و از اين بيانات كثرت ، و البته وحدت از آنجا كه با همهء كثرات بود ما به الاشتراك باشد ، و هر مرتبه و فردى از
هامش
( 1 ) - تلويحات 35
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 228 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)