حيثيت ذات جاعل از آن رو كه جاعل بود به عينها حيثيت جاعليت ، و حيثيت ذات مجعول از آنرو كه مجعول بود به عينها حيثيت مجعوليت باشد ، و الّا جاعل در جاعليت و مجعول در مجعوليت به حيثيتى تقييديه محتاج بود ، و به انضمام آن حيثيت اگر جاعليت و مجعوليت بالذات نبود به حيثيتى تقييديهء ديگر محتاج باشد و هكذا ، و اگر سلسلهء حيثيات به جاعل بالذات و مجعول بالذات منتهى نشود و حيثيات غيرمتناهيه حاصل شود ، گوئيم با انضمام حيثيات غيرمتناهى يا جاعل ( 257 ) به ذات جاعل بود و مجعول به ذات مجعول ، يا به حيثيتى ديگر محتاج باشد ، اگر محتاج بود و سلاسل غيرمتناهيه از حيثيات حاصل شود ، گوئيم با انضمام سلاسل غيرمتناهيه اگر جاعل بالذات و مجعول بالذات حاصل شود مطلوب ثابت بود ، و جاعليت و مجعوليت در واقع حاصل بود ، زيرا كه جاعل جميع جهات جاعليت را ، و مجعول نيز جميع جهات مجعوليت را واجد بود ، و حالت منتظره هيچيك را نباشد و اگر جاعل بالذات و مجعول بالذات حاصل نشود جاعليت و مجعوليت متحقق نباشد ، و حال آنكه جاعليت و مجعوليت به فرض در واقع موضوع باشد هذا خلف . پس ثابت شد كه موصوف به جاعليت جاعل بالذات بود ، و چون چنين باشد به ذات از مجعول غنى بود ، پس جهت ذاتش به عينها جهت غناى از مجعول بالذات باشد و موصوف به مجعوليت فقير بالذات بود ، پس جهت ذاتش به عينها جهت فقر به جاعل بالذات باشد ، و چون فقر و غنا متقابل باشند وجود مجعول بالذات به عينه وجود جاعل بالذات نبود و در مرتبهء او نباشد ، بلكه وجود جاعل بالذات اقوى و اتم و وجود مجعول بالذات اضعف و انقص باشد ، و از اينجا كثرت در وجود ثابت شود .
اگر گوئى كسى را رسد كه گويد كمال بودن جاعليت و افاضه مسلم نباشد گرفتم كه كمال بود ، لكن در صورتى واجب الوجود را ( 258 ) ثابت باشد كه ممكن الوجود بود ، و امكان وجود او مسلم نباشد .
گوئيم كمال بودن جاعليت و افاضه و عطا وجود و اقتضا و تأثير از بديهيات
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 227
مساهمون: آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)
ص٢٢٧