بىواسطهء اشتقاق لغوى و يا اضافهء ذو ، بر او صالح باشد كه محمول شود ، و مقصود از مبدأ در اصطلاح اينان چيزى باشد كه به او ( 245 ) مفهوم محمول از براى موضوع ثابت شود ، و به اعتبار او بر او حمل شود ، گوئيم كه مصحح صدق مفهوم موجود بر اشياء خالى از اين شقوق نباشد ، و مبدأ محمول در حمل مفهوم موجود بر اشياء مفهوم موجود نبود ، زيرا كه او نيز در صدق موجود بر او محتاج به مبدأ حمل بود ، پس مبدأ حمل موجود بر اشياء
اشاره به اينكه قيام انضمامى در وجود نسبت به ماهيت نه در ذهن جايز باشد نه در خارج و لهذا مصحح صدق مفهوم موجود بر ماهيت نباشد .
حقيقت وجود باشد ، و مصحح حمل موجود بر ماهيات قيام فردى از وجود به ماهيّت به قيامى انضمامى نتواند بود ، زيرا كه قيام حقيقت وجود ، و يا فردى واقعى از او به ماهيت به قيام حقيقى انضمامى در واقع بدون عمل عقل و عدم اعتبار وجود با ماهيت در ظرف عمل و اعتبار و تعريهء ماهيّت از او در آن ظرف ، نه در ذهن معقول بود نه در خارج ، و الّا لازم آيد تحقق ماهيت در واقع ، نه در مرتبهء ذات ، فقط به تقرّر ماهوى ، قبل از قيام وجود به او و قبل از قيام وجود به ماهيت ، ماهيت در واقع معدوم باشد ، اگرچه قبليت بالذات باشد نه بالزمان ، زيرا كه ارتفاع نقيضين در واقع محال بود ، اگرچه در مرتبهاى از مراتب واقع جايز باشد ، و اين مطلب به عينه ثبوت معدوم بود قبل از وجود و بطلان او به ضرورت ثابت بود و يا تقدم حقيقت وجود بر نفس خود اگر وجود را كثرتى نباشد ، و يا تسلسل وجودات اگر سلسله در مرتبهاى از مراتب به وجود متقدم برنگردد ، و يا دور اگر وجود را كثرتى باشد . وجه ( 246 ) لزوم اين لوازم ، لزوم تقدم مقام و موصوف بود