را فردى به حسب واقع باشد ، زيرا كه اگر او را فردى واقعى نباشد كه جامع اجزاى حدّ بود به صورت مجمله در ذهن ، و حاوى اجزاى ماهويه بود به صورت وحدانيه در خارج ، نه محدود را صورت مجمله باشد در ذهن ، و نه مركبات را صورت وحدانيه بود در خارج ، بلكه انكسار صورت صور عناصر و امتزاج آنها و قبول آنها صورت وحدانيهء تركيبيه را مركّبى حقيقى حاصل گردد و استحالهء كيفيات متعددهء عناصر به كيفيت واحدهء مزاجيّه بدون فرد واقعى وجود متصور نشود ، زيرا كه انفس ماهيات را جهت وحدت و جهت جمع نباشد ، و بالجمله چون به نظر تحقيق حكمى
اشاره به اينكه در هر موجود چون به نظر دقيق فلسفى و فكر حقيق حكمى نكرى برهانى باشد بر اصالت وجود
و تدقيق فلسفى در اشيا نظر كنى موجوديت ذوات ماهويهء اشياء و ثبوت ذاتيات و عرضيات آنها از براى آنها حتّى حدوث متجددات ، و قدم ثابتات هريك فردافردا برهانى بود بر اصالت وجود .
تفريع فيه تحقيق عليه تفريع
از اين بيانات و تبيانات ظاهر و منكشف گرديد كه مفهوم وجود عنوان و حكايت حقيقتى واحده بود كه به ذات نقيض عدم و طارد عدم بود ، و عدم به ذات نقيض او ( 243 ) و رفع او باشد ، و آن حقيقت به ذات بدون حيثيتى تقييديه موجود باشد ، و غير آن حقيقت به واسطهء او موجود بود ، و از آنجا كه مفهوم موجود بر همهء ماهيات موجوده صادق باشد ، و مصحح صدق مشتّق يا قيام مبدأ او بود به ذات موضوع به قيامى حقيقى انضمامى چون صدق اسود بر جسم ، زيرا كه مبدأ اسود كه سواد بود قائم باشد به جسم