مشاجرة و محاكمة
خلافى كه در اصالت وجود و اصالت ماهيت كردهاند ، در دو موضع بود :
اول : آنكه آيا مفهوم وجود را در واقع بدون تعمل عقل و اضافهء آن مفهوم را به ماهيّتى از ماهيات ، فردى متحقق باشد كه از سنخ مفاهيم و ماهيات خارج باشد ، يا آنكه فرد او ( 232 ) منحصر بود به حصهاى كه از اضافهء عقل آن مفهوم را به ماهيتى از ماهيات حاصل شود ، محققين متكلمين و مشائين و متألهين حكما برآنند كه او را فردى واقعى بود و منحصر نباشد فرد او به حصهاى كه از اضافهء مفهوم وجود به ماهيتى از ماهيات حاصل شود ، و جمهور متكلمين در هر موجود ، و شيخ اشراقيين و تابعين او و بعضى ديگر از اعاظم در هرچه ذوالماهيت بود برآنند كه وجود را فردى نباشد مگر حصّهء مذكوره .
دوم آنكه ، پس از آنكه ثابت شد كه وجود را فردى واقعى بود ، اصل در تقرر و موجوديت ، فرد واقعى وجود باشد ، و ماهيت در تقرر و موجوديت تابع او بود ، يا آنكه ماهيت در تقرر اصل بود و فرد وجود تابع او باشد مشائين و متألهين حكما برآنند كه وجود اصيل بود ، و محققين متكلمين برآنند كه ماهيت اصيل باشد ، پس معنى اصالت وجود در خلاف اول چنين باشد كه مفهوم وجود را اصلى و حقيقتى بود ، و فردى واقعى كه از سنخ مفهوم نباشد ، و منحصر نباشد فرد او به حصّهء حاصله از اضافهء مفهوم وجود به ماهيتى از ماهيات ، و آن حصّه نيز از سنخ مفهوم بود ، و معنى اصالت در خلاف دوم چنين باشد كه فرد واقعى وجود به ذات بدون انضمام حيثيتى از حيثيات تقييديه مصداق و محكى عنه مفهوم موجود بود ، و اگر آن ( 233 ) فرد متعلق به ماهيتى بود آن ماهيت به عرض و به تبع او مصداق مفهوم موجود باشد ، و از آنجا كه موضوع در هر
هامش
( 1 ) - لمعات ص 132 - 131