قابليت است ، جهات « * » قابليت به هيولى يا به جسميت برميگردد ، و اشتراك و اتحاد برف و عاج در هيولى و جسميت اشتراك طبيعى و اتحاد ذاتى است ، و بر اين قياس است مصداق بودن انسان و فرس از براى متحرك و ماشى ، و بالاخره منتهى مىشود به حيوانيت كه اشتراك و اتحاد در آن ذاتى است ، و همچنين زيد و عمرو نسبت به ضاحك و متعجب . ولى بايد دانست كه هرگاه آن معنى واحد و مفهوم فارد معنى عدمى و امر سلبى باشد ، لامحاله جهت اشتراك ذاتى قصور جبلّى ( 230 ) و نقصان ذاتى خواهد بود ، زيرا كه سابقا مذكور شد كه جهات وجوديه از آن جهت كه جهات وجوديهاند مصداق و منشأ انتزاع معانى عدميّه و
اشاره به اينكه جهت اشتراك معانى سلبيه در مصاديق آنها قصور جبلى و نقصان و فقدانات ذاتى است و جهت اشتراك معانى ثبوتيه در مصاديق آنها جهات وجوديه وجدانات است .
مفهومات سلبيه نمىتوانند شد ، و هرگاه آن معنى واحد ، معنى ثبوتى و امر وجودى باشد ، لامحاله جهت اشتراك ذاتى امر وجودى خواهد بود ، زيرا كه معانى وجوديّه از آن جهت كه معانى وجوديّهاند حاكى از جهات عدميه و منتزع از حيثيات سلبيّه نمىتوانند شد ، و آن امر وجودى در سنخ ماهيّات خالى از جنس و فصل و نوع نيست ، زيرا كه ذات و ذاتيات ماهيات به ماهيّت جنسيته و ماهيت فصليّة و ماهيت نوعيه منحصرند ، و در افراد و اشخاص وجودات از آن جهت كه وجودات و موجوداتند سنخ حقيقت عينيهء وجود است ، به اين معنى كه جهت اشتراك ذاتى در ميانهء حقايق وجوديه اصل حقيقت وجوديه است كه مرتبهء ذاتش عين خارجيّت و نفس طارديّت عدم است ، زيرا كه در
هامش
( * ) - لمعات : جهت