تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠

تحصيل تفريعى و تفريع تحصيلى

از اين بيان محكم البنيان ( 236 ) ظاهر و منكشف مىگردد كه هر مفهومى ثبوتى بما هو ثبوتى كه از مرتبهء ذات ماهيت ، خارج باشد و در واقع از براى او ثابت بود ، يعنى صادق بود بر او به حمل ثانوى عرضى ، و محتاج باشد صدق و عروض او به واسطه در عروض ، ثبوت آن مفهوم از براى آن ماهيت برهانى باشد براينكه مفهوم وجود را فردى بود ، در واقع بدون اعتبار و عمل عقل كه آن فرد بالذات ، و در مرتبهء ذات و تمام ذات مصداق آن مفهوم ثبوتى بود ، و آن ماهيت بالعرض مصداق آن مفهوم باشد ، زيرا كه از آنجا كه هر ما بالعرض منتهى شود به حكم ضرورت به ما بالذات ، آن واسط يا بالذات مصداق آن مفهوم ثبوتى باشد ، يا منتهى شود به واسطه‌اى كه بالذات مصداق او باشد ، و از آنجا كه سنخ عدم بما هو عدم را صلاحيت مصداقيّت بالذات از براى مفاهيم ثبوتيه نبود ، و الّا يا حيثيت عدم بما هو عدم به حيثيت ثبوت منقلب شود و يا آن مفهوم ثبوتى بما هو ثبوتى به مفهومى عدمى منقلب گردد ، و هيچ ماهيت نيز صالح نباشد كه بالذات و به تمام ذات مصداق ماهيتى ديگر باشد ، آن واسطه ناچار از سنخ وجود بود ، پس ظاهر و منكشف گرديد كه به ملاحظهء هر مفهومى ثبوتى كه بما هو ثبوتى صادق باشد بر ماهيتى از ماهيات به صدق عرضى ، به همين بيان توانيم كه با اصالت وجود به اين معنى كه مفهوم وجود را ( 237 ) فردى بود ، در واقع بدون اعتبار عقل كه آن فرد مصداق و محكى عنه آن مفهوم ثبوتى بود ، به نفس ذات بدون اعتبار حيثيتى از حيثيات تقييديه و واسطه‌اى از وسايط در عروض ، از آن جمله مفهوم موجود بود كه صدق او بر هرچه كه از سنخ مفهوم و ماهيت باشد بالعرض باشد . پس البته و به حكم ضرورت در واقع امرى بود كه به ذات و در مرتبهء ذات و تمام ذات مصداق مفهوم موجود باشد ، زيرا كه اگر به جزئى از ذات ، به ذات ، مصداق موجود بود و به جزئى نباشد ، آن جزء كه مصداق نباشد ، از سنخ ماهيت يا عدم باشد .