اشتراك « * » و اتحاد نيز داشته باشند يا نه مصداق و محكى عنه
بيان اينكه دو حقيقت متباينه و يا دو هويت متعاند از آن جهت كه متباين و متعاندند مصداق مفهوم واحد و عنوان مضمون فارد نمىتوانند شد .
معنى واحد نمىتوانند شد و به عبارت ديگر ، دو هويت متباينه و دو إنّيت متمايزه كه متباين و متمايزند ، منتزع منه مفهوم واحد و معنون عنه عنوان فارد ، و محكى عنه حكايت واحده ، نمىتوانند شد ، و الّا لازم مىايد كه حيثيت تباين عين حيثيت اتحاد ، و جهت تمايز عين جهت اشتراك باشد . و به عبارت ديگر لازم مىآيد كه از همان جهت كه متباينند از همان جهت نيز متحد باشند ، و از آن جهت كه متمايزند از همان جهت نيز اشتراك ( 229 ) بهم رسانند ، و اين معنى فى الحقيقه اجتماع متنافيين است ، و او فطرى الاستحاله و بديهىّ البطلان است . پس هر دو حقيقتى يا حقايقى و هردو هويت يا هويّاتى كه مصداق معنى واحد و منشأ انتزاع مفهوم فارد و محكوم عليه حكم واحد ، و معنون عنه عنوان واحد ، و محكى عنه حكايت واحده باشند ، لامحاله در ميانه آنها جهت اشتراكى و حيثيت اتحادى بايد متحقق و ثابت باشد ، ذاتى باشد آن جهت يا عرضى ، حقيقى باشد يا اعتبارى . و ليكن هرگاه جهت اتحاد و اشتراك عرضى باشد ، لامحاله منتهى مىشود به چيزى كه اشتراك و اتحادش در ميانه آن دو حقيقت يا حقايق ، و دو هويت يا هويات ، ذاتى باشد . نمىبينى كه برف و عاج هردو مصداق و محكى عنه و محكوم عليه معنى سفيدند به اعتبار اتصاف هريك از آنها به معنى سفيدى ، و قيام معنى سفيدى به آنها ، و اين معنى به اعتبار
هامش
( * ) - لمعات : اتحاد و اشتراك