تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
صورت باشد و غيرمحمول ، و همچنين جنس و ماده به ذات و حقيقت واحد باشند ، و به اعتبار لابشرطيت و به شرط لائيت ( 226 )

اشاره به اينكه معروض فصليت و جنسيت چون لابشرط مأخوذ شود صالح باشد كه حمل شود و چون به شرط لا مأخوذ شود صالح نباشد و همچنين ماهيت عرض به اعتبار لابشرطيت محمول شود و به اعتبار به شرط لائيت محمول نشود

پس اگر حقيقت سواد كه لون قابض بصر بود لا به شرط مأخوذ شود ، تعبير مىشود از او به اسود ، و عرضى باشد ، و محمول شود بر معروض خود ، و اگر به شرط لا مأخوذ شود تعبير مىشود از او به سواد ، و محمول نشود بر او ، و وجه انكشاف چنين بود كه چون محقق گرديد كه اجزاى مركبات حقيقيه متحدند در وجود ، و وجودى واحد سارى باشد در تمام اجزاء به نهجى كه در مرتبهء اولى مرور كند به جزئى كه متحصل باشد ، يا بالفعل ، و در مرتبهء ثانيه مرور كند به جزئيكه غيرمتحصل باشد يا بالقوه ، و همچنين عرض و موضوع متحدند در وجود ، و وجودى واحد در مرتبهء اولى به موضوع مرور كند ، و در مرتبهء ثانيه به عرض ، پس اگر آن حقيقت كه معروض فصليّت يا جنسيت بود لا به شرط مأخوذ شود - يعنى به ملاحظهء وجود سارى در جزء فصلى و جزء جنسى - فصليّت و يا جنسيت متحقق شود ، و حمل جايز باشد ، زيرا كه در وجود سارى متحد باشند ، و اگر به شرط لا مأخوذ شود ، يعنى به حسب مرتبه و درجهء خود در آن وجود واحد كه سارى بود ، در هردو صوريت و ماديت ( 227 ) حاصل گردد ، زيرا كه مرتبه و درجهء نفس ناطقه فى المثل غيرمرتبت و درجهء حيوانيت باشد و بر او به ذات مقدم باشد ، و هيچيك از اين دو درجه به آن جهت كه درجه بود بر ديگرى حمل نشود ، و هم‌چنين