تعين صورت شخصيه كه عين وجود او بود به هيولى ، و افتقار ذات هيولى به طبيعت صورت نه به شخصى متعين از صورت ، و صورت به وجود شخصى مباين بود با هيولى و حالّ بود در او ، و به حسب نوع شريك علّت هيولى باشد ، و واحد بالعموم در اين موضع جايز بود كه علت شود واحد بالخصوص را ، زيرا كه طبيعت صورت كه واحد بالعموم بود ، اگرچه به انفراد نتواند كه علت هيولى باشد كه واحد بالخصوص شود ، زيرا كه به بداهت عقل هر علت از معلول خود به وجود اقوى بود لكن از آنجا كه اين واحد بالعموم محفوظ بود به واحدى ، بالخصوص كه عقل فعال متصرف در كاينات ( 223 ) باشد ، تواند كه علّت هيولى شود ، و
اشاره به اينكه در مركبات حقيقيه وحدت حقيقيه معتبر بود و مجرد وحدت هيئتيه كفايت نكند اگرچه در ميان اجزاء ارتباطى ذاتى باشد .
اين مطلب در نظر حق بين صدر الحكماء و المتألهين - قدس سره - خالى از قصور نباشد ، زيرا كه مركبات حقيقيّه را تا وحدتى حقيقيه نباشد كه به آن وحدت مندرج شوند در تحت يكى از انواع متحصّله حقيقيه كه جنس آنها در مركبات خارجيه از مادهء آنها منتزع شود ، و فصل آنها در اين مركبات از صورت آنها مأخوذ بود ، و جنس در مطلق آن انواع بسيط باشند در خارج يا مركب ، به حمل شايع بر فصل حمل شود ، و فصل بر جنس و هريك از جنس و فصل بر نوع ، و نوع بر هريك و مفاد حمل شايع اتحاد موضوع و محمول بود در وجود خارجى محمول از مركبات در حقيقت مركب حقيقى نباشند ، بلكه وحدت آنها منحصر باشد به وحدت اعتباريه هيئت اجتماعيه كه از انضمام اجزاء اگرچه بربطى ذاتى بود حاصل شود ، پس در مركبات حقيقيّه لازم باشد كه اجزاء مركب را