تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
حساس كه سالك در سبيل ( 219 ) انسانيت نباشند ، اعتبار نطق ملازم خلاف فرض بلكه خلاف واقع بود ، و آن حساس كه سالك باشد به حركات جوهريّه و تحولات ذاتيه در سبيل ناطقيت هنوز بر او نفس ناطقه افاضه نشده باشد ، و آن حساس نيز كه نفس ناطقه متحد الوجود شود به تحولات ذاتيّه و بالفعل ناطق بود ، چون به حسب درجهء حساسيت و نفس حيوانيّه كه در تحت نفس ناطقه به حسب مرتبه متحقق و از خوادم او باشد اعتبار شود به حسب مرتبهء وجود خود از نفس ناطقه خالى بود ، پس اين حساس كه با نفس ناطقه متحد بود به حسب مرتبهء وجود ، و آن حساس كه سالك باشد در سبيل ناطقيت به حسب واقع جز حساسيت در او امرى نباشد كه زايد باشد بر او ، و مخالف بود با طبيعت او و اعلى باشد به وجود از او به حسب نشأه ، و محصل وجود او بود به حسب وجودى واحد ، پس به نفس مرتبهء خود كه مرتبه‌اى بود از مراتب حساسيت ، و شأنى باشد از شئون عرضيّه حسّ نوعى باشد از حساس كه مخالف بود با ديگر حساسها به نوع ، زيرا كه اختلاف آنها به حسب صور كليّهء ذاتيه جوهريّه باشد ، نه به صور جزئيه و تعينات شخصيه كه عين وجودات شخصيه باشند ، و نه به حسب عوارض كليهء صنفيّه كه به اختلاف استعدادات مواد به واسطهء اختلاف معدّات ( 220 ) ارضيّه و اسباب سماويه حاصل باشند ، و آثار آن عوارض اضعف بود از اثر فصلى كه در نوع صادق بر آنها باشد ، و اين مطلب يعنى اختلاف به حسب صور كليّه ذاتيّه در آثار كليّه مترتبه بر انواع نبات مشاهد بود ، زيرا كه ادويه نباتيه را در ابدان انسانيّه و حيوانيّه بالخاصيّة « 1 » ، يعنى به صورت و ذات نه به كيفيت آثارى بود كه در وجود جسم نامى بما هو جسم نام نباشد ، بلكه قوهء ناميه و ساير قواى نباتيه از مقدمات وجود مبدأ آن آثار ، و يا از خوادم او باشند ، و هم در ملكات و افعال خاصه كه در حيوانات
هامش
( 1 ) - ظ : بالخاصه