تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
وجود حيوان بود ، و بر او آثارى مترتب شود اشرف و اكمل ( 214 ) از آثارى كه بر نفس حيوانيه على الاطلاق و بر نفوس ساير حيوانات غيرانسانى مترتب گردد ، مثل تعقل كليات و تحصيل عقل بالفعل و عقل بالمستفاد و ساير مراتب و درجاتيكه نفس شريف انسانى را ممكن بود حاصل گردد ، و مثال دوم حيوان جنينى بود كه نفس ناطقهء انسانيّه بر او افاضه نشده باشد ، زيرا كه حيوان جنينى از مرتبهء حيوانيت در استكمالات ذاتيه و تحولات جوهريت مترّفع گردد ، و از مقام حسّ يعنى مقام ادراك صور جزئيه و معانى جزويّه به مقام عقل يعنى به مقام ادراك معانى كليّه رسد ، و پيش از رسيدن به مقام عقل او را وجودى و تحصّلى زايد و مرتفع از عرض وجود حسّ نباشد ، زيرا كه زايد بر حسّ يعنى فوق او عقل بود ، و نشأة مستقله كه خارج از عقل و حسّ و واسطه ميان آن دو بود نباشد ، و وهم برزخى باشد ميانهء حس و عقل ، و همچنين ساير حيوانات غيرجنينى را زايد بر وجود حسّى وجودى و تحصّلى نبود و الّا لازم آيد كه داراى نفس ناطقهء انسانيه باشند ، لكن از آنجا كه بر آن حيوانات به اشتراك در طبيعت مطلقهء حس و در ترتب آثار حسّ آثارى خاصّه مترتب شود ، و معظمين حكماء - قدست اسرارهم - فرموده‌اند : « اختلاف الاثار يدّل على اختلاف المؤثرات » و از اين معنى قصد فرموده‌اند كه اختلاف افعال ( 215 ) دلالت كند بر اختلاف فواعل ، ناچار در نفوس آن حيوانات جهاتى وجوديهء خاصه بود كه مبادى آثارى خاصه يعنى افعالى مخصوصه باشند ، پس اگر آن جهات وجوديهء خاصه كه ما به الامتياز زايد - يعنى مرتفع - باشند از مرتبهء حسّ لازم آيد كه آنها را نفوسى ناطقه بود و انسان باشند ، و چون جمله را نفس ناطقه بود ، همه مندرج باشند در نوع انسانى و هذا خرق لما هو المفروض . پس ما به الامتياز آن انواع فوق حس نباشد ، پس اگر به سنخ طبيعت غير سنخ طبيعت حسّ باشد ، و چون چنين باشد ، طبيعت ما به الامتياز كه فصل بود ، محصل و فاعل ما به بود طبيعت ما به الاشتراك را كه جنس باشد ، و از آنجا كه هر علّت فاعليّه به حسب وجود
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 193 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)