اشاره به اينكه حمل ماهيتى بر ماهيتى ديگر منحصر است به حمل شايع عرضى و هيچ ماهيت بر ماهيتى ديگر حمل نشود به حمل اولى ذاتى
بىاعتبار تغايرى اگر متصور شود - يا به حمل اوّلى - يعنى اتحاد در ذات و مفهوم و اعتبار تغاير مّا - حمل شود ، و از غير خود به حسب اين « 1 » حمل مسلوب بود ، پس حمل در ميان ماهيتى و ماهيتى ديگر منحصر بود به حمل شايع ، و مفاد اين حمل اتحاد موضوع و محمول باشد ( 206 ) با تغاير به حسب ذات و مفهوم در وجود خارجى محمول ، خواه نسبت به موضوع نيز وجود خارجى بود ؛ مثل هذا الموجود فى الخارج انسان ، يا نسبت به او وجود ذهنى و ظلّى باشد ؛ مثل الانسان نوع و كلى پس [ شىء ] لازم بود كه آن وجود ، وجود موضوع و محمول هردو باشد ، يا بالذات - يعنى به حسب مرتبهء ذات بدون اعتبار حيثيتى تقييديهء زائده بر نفس ذات - يا بالعرض - يعنى به اعتبار حيثيتى تقييديهء زايدهء بر نفس ذات - و يا آنكه در يكى بالذات باشد و در ديگرى بالعرض ، و الّا لازم آيد كه حمل هر مفهوم بر هر مفهوم جايز بود ، و بطلان لازم به بداهت عقل و وجدان بديهى باشد ، پس اگر دو مفهوم را يك مصداق بود ، لازم باشد وجود آن مصداق وجود آن دو مفهوم بود ، يا در هردو بالذات باشد ، يا در هردو بالعرض ، يا به تفريق ، يعنى نسبت به يكى بالذات و نسبت به ديگرى بالعرض بود ، و همچنين اگر مفهومى واحد بر دو مصداق حمل شود لازم باشد كه وجود هريك از آن دو مصداق وجود آن مفهوم باشد ، بالذات يا بالعرض يا به تفريق ، يعنى وجود يكى از آن
هامش
( 1 ) - در الف دو حمل معنى ندارد .