تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣

اشاره به اينكه خالى بودن شهود قلب سالك عارف در شهود صفات از شهود ذات كه مقام اخلاص بود و خالى بودن شهود ذات از شهود صفات كه كمال اخلاص باشد به اعتبار اختلاف حالات قلب سالك مشاهد بود و سنوح حالات در او در مراتب سلوك باشد نه در مشاهد واجب الوجود - جل جلاله - است زيرا كه در او سنوح حالات روا نباشد .

و بالجمله حق تبارك و تعالى از صفات ذاتيه در هيچ حالى از حالات خالى نباشد ، زيرا كه صفات ذاتيّهء او عين ذات او بود ، و چنان كه ذات او در نهايت صرافت و بساطت باشد ، صفات ذاتيّهء او نيز در كمال صرافت و بساطت بود ( 203 ) و تعينات صفات او عين تعين او باشد ، و در واقع از يكديگر جدا نشوند ، لكن چنان كه مشهور بود و مستفيض از خاندان عصمت و طهارت مأثور بود كه « لنا حالات مع اللّه نحن هو و هو نحن ، و نحن نحن و هو هو » اين حالات كه در انها شهود صفات از شهود ذات در عين جميع صفات كه عين كمال اخلاص و نفى صفات بود ، از شهود صفات از بابت تحولات ذاتيه و حركات استكماليّه و انتقالات جوهريه قلب سالك عارف باشد ، پس به شهود مشاهد راجع شود به سبب اختلاف مراتب و درجات شهود او نه در عين و ذات مشهود ، زيرا كه در مقام وجوب وجود ، و حق اول ثابت من جميع الجهات سنوح حالات و اختلاف و درجات و افتراق صفات از يكديگر و از ذات به براهين قويم الاركان باطل بود ، بلكه به مجرد فهم معنى واجب الوجود بالذات و للذات احتمال سنوح حالات و اختلاف درجات به حسب ذات متصور و معقول نباشد ، و بالجمله چون سالك عارف مكاشف عينى از اعيان وجوديه را مشاهده كند به حكم شهودى عرفانى حضورى نه حصولى عقلى ارتسامى حكم كند كه صفات ذاتيهء حق اول از براى او ثابت و عين ذات او باشند ، حاصل اين تلخيص و محصول اينكه واجب الوجود بالذات و للذات - چنان كه حكماى ( 204 )