تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
جميع جهات عجز خالى بود ، و هيچ مقدورى از احاطهء قدرت او بيرون نباشد ، و هكذا ، و در صورت ثانيه به مشاهدهء اعيان وجوديّه كه شئون و اطوار و مظاهر و مجالى ، بلكه ظهورات و تجليات اسماء و صفات او هستند ، لكن نه به طريق حلول و اتحاد و نه به طريق سريان ذات و صفات ذاتيهء او در اعيان امكانيه ، بل على وجه نزول فعله و فروغه و تجليّه و سريان ارادته به حسب فعله و جريان مشيته به حسبه كه لا يعلمه الّا اللّه و الراسخون فى العلم مشاهده كند اسماء و صفات او را مثل آنكه درخشندگى جرم آفتاب كه در آسمان چهارم بود ، و منزه باشد از حلول و حصول در مرآتى از مرايا در آينه مشاهده شود و حال آنكه نباشد در آينه الّا عكس او ، و عكس او ( 202 ) چون بر وجه ربط و فى المثل همچون ملاحظهء معنى حرفى مشاهده شود ، شهود او به عينه شهود درخشندگى آفتاب بود ، لكن در مرتبهء او نه در مرتبهء درخشندگى آفتاب كه اجل بود از اتحاد و عينيت يا عكس ، و اعلا باشد از حصول در آينه ، و در اين صورت مشاهدهء اثر - خواهى بگو جلوه‌خواهى بگو مرتبه‌اى از مراتب فعل ، خواهى بگو شأنى از شئون اسماء و صفات و طورى از اطوار و عكسى از عكوس - به عينها مشاهدهء اسماء و صفات او بود . و در اينحال ذات نيز به وجه مشاهد باشد ، لكن در تعين شهود اسماء و صفات ، و چون شهود قوى شود و اخلاص اتم تعينات شهود صفات از نظر شهود سالك عارف ملغى شود ، « كمال الأخلاص له نفى الصفات عنه » و ذات بر وجه تنزه و تجرد از مشاهدهء تعينات صفات مشاهد شود ، يعنى در اين حالت صفات در تعيّن شهود ذات مشاهد شوند ، چنان كه در حالت اولى ذات در تعينات شهود و صفات مشاهد بود ، كارگاه عرفان‌بافى نه‌بسته‌ام تأمل كن به فهم چه مىگويم ؟
كار هر بافنده و حلاج نيست * از كمان سست تير انداختن