تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
حكايتيت ملحوظ شوند ، چنان كه عنوان موضوع قضيهء محصوره توانند شد ، حكم آنها در نظر عقل ملغى باشد ، ( 200 ) و هر حكم كه بر آنها شود به محكى عنه سرايت كند ، و در حقيقت آن حكم بر محكى عنه بود ، لهذا اگر عقل حكم كند كه صفات ذاتيه واجب الوجود عين ذات او باشد ، اين حكم بر مفهوم واجب الوجود نباشد ، بلكه بر ذات و حقيقت واجب الوجود بود كه در هيچ مدركى از مدارك در نيايد و آنچه مشاهده شود از اعيان وجوديّه به نظر كشف و شهود در علم حضورى اشراقى اثر حق اول - جل جلاله - بود ، و معرفت اثر به ما هو اثر معرفت مؤثر بود به ما هو مؤثر ، يعنى چون اثر بر وجه اليت و حكايتيت ملحوظ شود به لحاظ شهودى به نهجى كه از حدود عدميه و وجوديه و تعينات ماهويّه معرّى باشد مشاهدهء او به عينها ، مشاهدهء مؤثر بود به ما هو مؤثر ، يعنى به اندازهء ظهور او در اثر و به قدر افاضهء او بر عين و درجهء اثر و تجلّى او در مرآت او ، و مرتبهء اتحاد فعل اطلاقى او با او نه به اندازهء ذات مؤثر و نه به اندازهء مؤثر به ما هو مؤثر على الاطلاق و در صورت اولى عقل به واسطهء ملاحظهء مفاهيم و عنوانات كه حاكيند از واجب الوجود به علم حصولى ارتسامى حكم كند به اينكه صفات ذاتيهء واجب الوجود - جلّ جلاله - كه عوارض حقايق وجوديه و ثابتند از براى حقيقت وجود على الاطلاق بدون مدخليت حدّى خاص از حدود وجوديه از براى ذات اقدس او ثابتند ، و از آنجا كه عوارض حقايق وجوديه ( 201 ) عين آن حقايقند به حسب حقيقت و ذات و مصداق اگرچه غير آن حقايق و غير يكديگرند به حسب عنوان و مفهوم حكم كند به اينكه آن صفات عين ذات اقدس و عين يكديگرند بىشائبه كثرت و تفرق بلكه به‌طور وحدت و صرافت ، و چنان كه ذات اقدس او صرف باشد ، همهء صفات ذاتيهء او صرف باشند ، پس حكم كند به اينكه علم ذاتى او صرف علم باشد ، و چون چنين باشد از جميع جهات جهل مبرّى و منزّه بود ، پس حكم كند كه :
« لا يَعْزُبُ
عن علمه
مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ »
و همچنين حكم كند به اينكه قدرت ذاتيّهء او صرف قدرت باشد ، و چون چنين باشد از
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 181 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)