تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
كدورتى كه ظهور را بود ، با آنكه بر وجه ( 197 ) آليّت و حكايتيّت ملحوظ باشد ، زيرا كه مشاهده به وجه اگرچه وجه از حدود مطلق بود انقض باشد از مشاهده به كنه چنان كه حقيقت ظاهره در مقام ذات خود ، ذات خود را مشاهده كند از اينجا ظاهر شود و منكشف گردد كه مناط در حصول كمال توحيد الغاى حدود و رفع كدورات بود در نظر سالك عارف ، كه كشف غطا در نظر سالك عبارت از اينمعنى بود ، نه ارتفاع حدود كدورات در واقع ، كه كشف غطا در واقع عبارت از او باشد ، و از اين بيان ظاهر شود كه ابقاى حديث شريف بر ظاهر سياق او ؛ بهتر بود از اخراج او از ظاهر سياق او ؛ زيرا كه به ظاهر قضيّه‌اى بود شرطيّه بدون استثناى نقيض تالى ، يعنى به ظاهر استدلال بر نتيجه نباشد ، بلكه خود بيانى بود و اخبارى از حالى باطنى و مقامى معنوى كه اقصى مراتب شهود ، و انكشاف امكانى بود كه سالك عارف و انسان كامل را ممكن باشد ، و حاصل معنى چنين مىشود كه اگر كشف شود غطا در واقع - يعنى حدود و كدورات واقعيّه مرتفع شوند در واقع - و باقى نماند مگر ظهور به ما هو ظهور ، بر يقين من نيفزايد ، زيرا كه جميع حدود درجات و كدورات همهء مراتب در نظر شهود من ملغى بود ، و مناط ( 198 ) حصول اقصى مراتب توحيد ارتفاع حدود بود در نظر مكاشف ، نه ارتفاع آنها در واقع ، لهذا وجود و عدم آن حدود و كدورات در واقع به حسب نظر شهود من مساوى بود . المشترى عندى سواء و زحل . دقت نما در آنچه ذكر شد و فهمش را سهل مشمر ، و اغتنم و كن من الشاكرين .

نتيجهء عرفانيه :

از اين بيانات و تبيانات ظاهر و منكشف مىگردد كه غايت وجود كه غايت محبت ذاتيهء حق اول - جل جلاله - بود ، چنان كه به حسب مدت و عدت غير متناهى باشد به حسب شدت نيز غير متناهى بود ، و مصير و رجوع جميع اشياء چنان كه در كلام مجيد بود :
« أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
به سوى هو الاول و الاخر نه
بدايع الحكم (فارسى) — صفحة 179 | آقا على مدرس زنوزى طهرانى (حكيم مؤسس)